عاقا کامنتارم جواب میدم مشغولم الان دارم یه کارایی می کنم وبمو برگردونم :)

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۴ساعت 15:40 توسط بانو

بعد سه سال پریود شدم :) چقد لذت بخشن این دل دردا و نبات داغ خوردناااااااا 

+ نوشته شده در سه شنبه ۹ تیر۱۳۹۴ساعت 21:17 توسط بانو |

بلاگفا ازت متنفرم 

+ نوشته شده در دوشنبه ۸ تیر۱۳۹۴ساعت 19:53 توسط بانو

دوست عزیزی کامنت خصوصی گذاشته فرمودن میشه از طریق این وبسایت web.archive.org مطالبی که از دست دادیمو ریکاوری کنیم! کاش یه خورده راهنمایی بدن :(  اصن بلد نیستم چطور باهاش کار کنم . از دوستان اگه کسی می دونه خواهشا راهنمایی بده . 

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ساعت 3:36 توسط بانو

شروع دوباره

کاربران محترام و همراهان عزیز سایت مطلع هستند که در ماه اخیر به دلیل مشکلاتی که در زمان انتقال سرورهای سایت به مکان دیگری اتفاق افتاده بود امکان ارائه خدمات بصورت کامل را نداشتیم.
همانطور که قبلاٌ نیز توضیح داده شد بخشی از سخت افزار سایت که آسیب دیده بود برای تعمیر به  شرکتی در آمریکا ارسال شده بود که متاسفانه روند کار بسیار طولانی شده و حتی تاکنون پاسخ قطعی و کاملی در ارتباط با نتیجه کار دریافت نکردیم. تصمیم گرفتیم برای ادامه خدمات سایت از نسخه پشتیبان سالیانه استفاده کنیم. استفاده از نسخه پشتیبان قدیمی قاعدتاً مشکلاتی را به همراه دارد و دسترسی کاربران به نوشته های ماههای اخیر خود با مشکل مواجه شده و حتی کاربرانی که در ماههای گذشته وبلاگ خود را ثبت کردند دسترسی به وبلاگ خود نخواهند داشت هرچند امکان ثبت مجدد آنرا خواهند داشت.
اگر در روزهای آتی در روند تعمیر و بازگردانی اطلاعات پیشرفت حاصل شد مطالب ماههای گذشته به وبلاگها اضافه خواهد شد. همچنین بخشی از مطالب اخیر وبلاگها به مرور  و در چند روز آتی به بخش مدیریت وبلاگها اضافه خواهد شد.
از آنچه پیش آمد عمیقاً متاسفیم. میدانیم که نوشته ها و وبلاگتان برایتان اهمیت داشته و نسبت به آنچه پیش آمده ناراحت و شاید عصبانی باشید اما بدانید بلاگفا زحمت ده ساله ما بوده است و هرگز نمی خواستیم در چنین وضعیتی قرار بگیریم. مشکلات پیش آمده فراتر از تصور و به نوعی غیرمحتمل می رسید اما متاسفانه اتفاق افتاده است. تصمیم گرفتیم که با بازگشت به عقب، شروعی دوباره داشته باشیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 13:5  توسط مدیر
+ نوشته شده در شنبه ۶ تیر۱۳۹۴ساعت 16:26 توسط بانو

اعصابم خیلی تیلیته واییییی این عوضیا چه غلطی کردن????? وبلاگم چرا اینطوری شده????? خدایااااااا کسی جوابگو نیست????? پست های وبلاگم همه پریده تموم خاطراتم ... تموم تجربیاتم :( پدر سوخته ها چیکار کردین??????  

تموم دست نوشته هام از زمستون 92 به این ور پریده هییییچ تازه قبلیام یه خط در میون ده ده تا مطلبارو پروندن!!!!

+ نوشته شده در شنبه ۶ تیر۱۳۹۴ساعت 16:7 توسط بانو |

خدای من باورم نمیشه بلاگفا درست شد چقد دلتنگت بودم لعنتیییییی :( 

+ نوشته شده در شنبه ۶ تیر۱۳۹۴ساعت 10:28 توسط بانو

عاقا ما مجبوریم هعی بگیم همه جا امنو امونه هیییییچ دغدغه و مشکلی نداریم :) می دونید چی میگم دیگع!?

+ نوشته شده در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 14:37 توسط بانو |

صبی توو صف نون سنگک بودم دو نفر جلوم بودن با صدای بلند انگار که بلند گو قورت دادن!!! گرم صحبت بودن ! 

یکیشون که سرش جو گندمی بود برگشت به جوون تره گفت : عباس می دونستی پسر حاج محمود سرطان گرفته!  :( 

 تازه میگن سرطانشم خیلی خطرناکه چند ماه بیشتر زنده نمی مونه ! 

جوون تره ابراز ناراحتی کرد :( و پرسید نگفتن سرطانش چی هست ?

----->>>> چرا گفتن اسمشم سخت بود هاااا .... آها یادم اومد سونامی سرطان گرفته! 

 

+ از یه ور نگران پسر حاج محمود شدم از یه ورم از شدت خنده نمی تونستم خودمو کنترل کنم ! 

فکر می کنم علت این همه ناآگاهی بر می گرده به همون 2 دیقه  مطالعه در سال!!!! 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 14:21 توسط بانو |

عاقا ما قول دادیم اینجا پویا بشه چیکار کنیم سوژه نداریم عاخه??? 

آها یه چیزی یادم اومد ، توو تعطیلات نوروز بودیم شوهرخواهرم گفت بانو توو اینستاگرام فالوت کردم! 

وای اگه منو می دیدین چه ریختی شدم!

دوستانی که توو اینستا هستن مستحضرن بنده لینک وبلاگمو اونجا گذاشتم! هیچی دیگه خواهرم و بالطبع تمامی اقوام پیج رو فالو کردن و وبلاگم واسه همه رو شد، برا همین مث سابق خیلی دستم باز نیست هر چی دلم خواست بگم:) البته البته ..... چاره ای نیست خونواده ی عزیزم باید تحمل کنید اگه نقدی انتقادی یا چیزی که دوس ندارین اینجا نوشته میشه ؛) 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 17:32 توسط بانو |

همه جا امنو امان .... هییییییچ خبر خاصی نیست البته به جز سلامتی که بالقوه خاص ترین خبر ممکنه :) 

ازین به بعد اینجا خیلی فعال تر و پویاتر میشم!

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 21:51 توسط بانو |

یازدهمین ماهی عیدمون چند روز پیش دار فانی رو وداع گفت، مراسم تدفینش جالب بود! بچه های داداشم توو گلدون تراسمون با پخش سوره ی فاتحه دفنش کردن! زار زارم اشک میرختن :( 

+ بچه ها خیلی کمرنگ شدین هاااااا دوس دارین منم کمرنگ شم?? اگه نه یوخده اکتیویتی در وکونید:) 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴ساعت 22:54 توسط بانو |

از رها کردن نترس
باور کن هيچ کس نمی تواند
چيزي که مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنيا
نمي توانند چيزي که مال تو نيست را برايت حفظ کنند
همــه چیــز سـاده استــــــ
زنـدگــی... عشــق...
دوستـــــــ داشتــن... عـادتــ کــردن...
رفتــن... آمــدن...
امــا چیــزی کـه ســــــاده نیستـــ
بـاور ایـن سـاده بـودن هـاستـــــــــــ...
در حسرت گذشته ماندن ...
چیزی جز از دست دادن امروز نیست !
تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود ،
یکبار سی ساله ...
یکبار چهل ساله...
و یکبار هفتاد ساله ...
در هر سنی که هستی ،
روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی ،
چرا که مثل روزهای دیگر،
فقط یکبار تکرار خواهد شد ...
هر روز از عمر تو زیباست ،
و لذتهای خودش را دارد ...
به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ساعت 21:47 توسط بانو |

اقدام اخیر آنجلینا جولی چه پیامی برای ما دارد?

.

.

.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ فروردین۱۳۹۴ساعت 13:23 توسط بانو |

نوروز باستانی 94فرخنده باد. 

+ کامنتای پست قبل رو نشد بخونم!!! در اسرع وقت دوستان :)

+ نوشته شده در شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 18:21 توسط بانو |

عمل با موفقیت انجام شد بنده الان یک عدد بانوی بیست و شش ساله ی بدون عینک هستم  آخیییی این سنم رو دل همه من جمله خودم مونده بود  . مشغول خونه تکونی هستیم از کمد لباسام 17 تا مانتو، 41 تا شال تابستونی و زمستونی، سه تا پالتو، 9تا شلوار و چنتا از پیرنای مامانم رو جدا کردیم دادیم به یه بنده خدا که قراره ببره به نیازمندا بده. خداییش اکثرشون ترو تمیز بودن فقط ما دیگه نمی پوشیدین واقعا بدونه استفاده مونده بود تو خونه! مامان نمیذاشت لباس یه خورده کهنه رو بذاریم می گفت بهشون بر می خوره ! 

اگه شماهم دوس داشتین می تونید لباسای بدون استفاده و البته تروتمیزتونو سوا کنید و به نیازمندا بدین به خدا خیلیا پول ندارن واسه شب عیدشون حتی یه شال بیست هزار تومنی بخرن :(

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ اسفند۱۳۹۳ساعت 18:31 توسط بانو |

مامان میگه بیخودی داری لازک می کنی ! منم زیر بار نمیرم راستش عید پارسال پسر عموم زن گرفت باورتون نمیشه توو عروسی شون من رسما کور بودم چیزی نمیدیدم:( امسالم دختر عمه ام عروس میشه دیگه نمی خوام مثل پارسال بشه می خوام یه خورده دید بزنم :) والااااااا . . . 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ساعت 14:35 توسط بانو |

عاقا من جمعه میام تمامی کامنتارو جواب میدم تا جایی که توان دارین کامنت بذارین بهتونم میگم چرا اینقد وقتم کمه و شرمنده ی همتون شدم ولی جمعه صبح رو خطم و در خدمت تمامی دوستای جیگر... دوست داشتنی ... تو دل برو ... عزیز و گل عاقا دیگه چی می خوایین؟؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: بانویانه
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۲ساعت 23:26 توسط بانو

عاقا سلام و ۱۰۰ سلام به تمامی خواننده های وبلاگ "روزهایش بعد از سرطان"

خودایـــــــــــــیش دلمون برادون تنگ شوده بود ۴۳ روز نبودم نه بابا ! باورم نمیشه ینی چی؟؟؟؟ بـــــانو خجالت نمی کشی ؟ ( به این میگن زرنگ بازی  دست پیش می گیرم پس نیوفدم )

جووووونم برادون بگه بنده ۱۶ هوم دی ماه دیقا روز تفلدم پریود شدم ینی بعد ۱۱ ماه Menopause زودرس ! عاقا سر از پا نمی شناختیم چقد خوشحال بودیم  این ماه هم دقیقا ۱۶ هوم بهمن باز پریود شدم همون روز هم چکاب داشتم . دکترم گفتش که بانو جان نباس تا یک سال پریود شی برات یه سری آمپول تجویز می کنم و ۴ هفته یه بار می زنیشون تا دیگه نشی ! عاقا نگید خجالت بکش اینقد راحت در مورد فلانو بیسار صحبت نکن می دونید به نظر من یه پدیده ی کاملا بیولوژیک و علمیه چیز زشتی نیست دقیقا مث جیش کردن!

خولاصه این مدت اتفاقات ریز و درشت زیادی افتادن که سر وقت برادون تعریف می کنم ! از تمامی دوستای جیگری که این مدت مارو همراهی فرمودن و نگران اوضاع بنده بودن جدا تشکر و عذر خواهی می کنم امیدوارم دیگه پیش نیاد .

عاقا یه چیزی !

به تاریخ رفتن و برگشتن یخوده دقت کونید ۹ دی و ۲۲ بهمن به این میگن بچه ی ناف انقلاب و آرمان های راحل!  تکبیر !

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۲ساعت 20:51 توسط بانو |

واقعیتش هیچوقت نمی خواستم این پست رو بنویسم خودتون شاهد بودین که در بدترین شرایط هواتونو داشتم و سعی کردم دست به قلم شم  همیشه سعی کردم کامنتارو جواب بدم ولی خب آدمیزاده دیگه بعضی وقتا لامصب کم میاره نمی خوام بگم که واسه همیشه می خوام برم نه اصلا ! چون می دونم خیلی ها به بودن من احتیاج دارن البته منم به حضور و دلگرمی های همه شما نیاز دارم . 

مطمئنم که درکم می کنید میدونید حس می کنم خودمو گم کردم باید یه خورده بیشتر و بیشتر واسه روحُ روانم وقت بذارم شاید خودخواهی باشه ولی می دونم اگه اینجا بمونم هیچ کاری از پیش نمی برم در واقع نمی تونم تغییری ایجاد کنم باید یه مدت رها باشم برم و برم . . .

+ هر کسی کارم داشت یه پی ام بده رو مسنجرم روزی ۱ بار چکش می کنم

.

.

دلم اینجاست دوستان ... دلم واسه تک تک تون تنگ میشه .برمی گردم ولی نمی دونم کی؟ شاید ۲ روز دیگه شایدم ۲ هفته دیگه . . . شایدم  بیشتر ....

بدرود تا درودی دیگر  

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۹ دی۱۳۹۲ساعت 16:32 توسط بانو |

در آستانه 7 دی روز کودکان بهبود یافته از سرطان با شاهرخ مرد عنكبوتي محك آشنا شوید.

"شاهرخ امروز خوب خوب شده...."

8 ساله...
سال ابتلا: 1387 / سال بهبودی: 1391
نوع بیماری: A.L.L

خاطره‌ای از زبان شاهرخ:
پروفسور وثوق همیشه به همه بچه‌ها جایزه می‌داد، یکبار به من عروسک مرد عنکبوتی داد.
مرد عنکبوتی الان حالش خوبه و توی اتاقم زندگی می‌کنه.
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی۱۳۹۲ساعت 23:27 توسط بانو

سلام بر همگی

 

+ پساپس  . . . یلداتون مبارک !

+ کریسمس هم مبارک !

+ شنبه کولونسکوپی مو دادم عاقا پدرم در اومد خدا وکیلی تو یک سال شیمی درمانی اینقد اذیت نشدم . اه اه ینی اگه بمیرم دیگه حاضر نیستم تکرارش کنم . ببخشید تا این لحظه دل پیچه دارم اصن یه وضعی شده. جوابشم خانم دکتر بهم داد و گفت که مشکل خاصی نداری فقط یه پماد آنتی هموروئید برام تجویز کرد که یه هفته اس مصرفش می کنم.

+ جونم براتون بگه امروز رفتیم توچال (ایستگاه ۵) هوا اون بالاها محشر بود از آلودگی هیچ خبری نبود  نهار خوردیم کلی برف بازی کردیم خلاصه خیلی بهمون خوش گذشت . جاتون خالی

+ خانم ها:  فائزه ، مریم و نارسیس تو مسنجر براتون پیام گذاشتم .لطف کنید مسنجرتونو چک کنید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۵ دی۱۳۹۲ساعت 21:37 توسط بانو |

اِچ‌پی‌وی (زگیل تناسلی)  چیست؟

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ آذر۱۳۹۲ساعت 9:10 توسط بانو

فدراسیون ورزش‌های همگانی و کمیته و آکادمی ملی المپیک به همت موسسه خیریه سمر اقدام به برگزاری اولین المپیاد ورزشی سمر ویژه بهبود یافتگان بیماری سرطان می‌کند.

به گزارش ایسنا، این المپیاد قرار است با حضور ۱۰۰ بیمار بهبود یافته موسسه خیریه سمر روز پنجشنبه (۱۰ بهمن) در سالن یادگار امام مجموعه ورزشی انقلاب برگزار شود. در این مسابقه‌ها بیماران بهبود یافته بالای ۱۴ سال در تیم‌های مختلف در دو گروه بانوان و آقایان و به دو صورت انفرادی و تیمی به رقابت خواهند پرداخت و در نهایت از سوی فدراسیون ورزش‌های همگانی حکم قهرمانی و مدال اهدا خواهد شد.

این ورزشکاران در ده رشته ورزشی شامل بسکتبال، تنیس روی میز، دارت، یوگا، مینی تنیس، دوومیدانی (امدادی)، برای تونیک، تعادل، لیوان چینی و روپایی رقابت خواهند کرد، این المپیاد با همکاری انجمن ورزش‌های تفریحی و مهارت‌های فردی و نمایشی، انجمن دارت، انجمن یوگا، کمیته تعادل، کمیته لیوان چینی، کمیته گوی پردار، کمیته روپایی و با یاری باشگاه استقلال و پرسپولیس و معاونت اجتماعی شهرداری منطقه سه تهران بزرگ برگزار خواهد شد.

خیریه سمر سازمانی غیر دولتی مردم نهاد محسوب می‌شود که در راستای کمک به بیماران مبتلا به سرطان فعالیت می‌کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آذر۱۳۹۲ساعت 11:21 توسط بانو

عاقا ۱۱ روز نبودم به علت پاره ای از مشکلات که توضیح دادنش حداقل واسه من یکی ( بانو ) خیلی سخته!!!

واسه کلونوسکوپی بیمارستان آرش ۵ بهمن بهم نوبت دادن تقریبا میشه یک ماه دیگه البته من این نوبت رو ۲ هفته پیش گرفتم که خانومه بهم گفت اگه کسی نیاد جاشو میدیم به شما دیروز از بیمارستان زنگ زده بودن گوشیم رو سایلنت بوده متوجه نشدم هر چی یم زنگ زدم ورنداشتن باید امروز حتما زنگ بزنم.

+ صبح ساعت ۱۰ به بیمارستان آرش زنگ زدم خانومه بهم گفت برو داروهاتو بگیر و اگه هنوز ببخشید یبوستی از همین ساعت رژیم غذاییت شروع میشه . رفتیم داروخونه داروهامو گرفتم نهارم نخوردم شام هم قرار نیست چیزی بخورم قند خونمو با آب کمپوت هایی که گرفتم بالا می برم . قرار بود بریم سینما که وضعیت دستشویی رفتنم اینقد حاده  مامانم اینا پشیمون شدن از رفتن .

 شکوفه جان که کامنت خصوصی داده بودین جواب سوالاتون تقریبا " بله" اس.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آذر۱۳۹۲ساعت 7:23 توسط بانو |

دانشگامون هر ساله روز دانشجو یه مراسم خیلی خشک و مختصری در حد یه پیام تبریک معمولی برامون برگزار می کرد امروز نتونستم برم دانشگاه حدس می زنم مراسم امسال به خاطر عوض شدن رئیس دانشکده مون متفاوت بوده . به هر حال من یه ترم دیگه فقط دانشجوئم مگه همت کنم و دکترا بخونم در غیراین صورت این آخرین روز دانشجویی که من دانشجوئم . 

+ سیما جان مساله ای که مطرح کردی بستگی به خونواده ی طرف داره چقدر آدمای با شعور و با درکی ین. اگه مامان پسره دهن بین باشه بهتره مطرح نشه .

+ کامنتا بازه

+ نوشته شده در شنبه ۱۶ آذر۱۳۹۲ساعت 15:15 توسط بانو |

ساعت ۵ تا ۷ استخر بودم کشتم خودمو تقریبا ۲۰۰۰ متری شنا کردم فکر می کردم به خاطری سردی هوا خلوت باشه اوه اوه مگه می شد یه عرض شنا کنی به یکی نخوری :| غلغله بود.

+ یه خاطره باحال از پارسال این موقعا :

مستحضر هستید که ما کلا دست به مسافرت مون خیلی خوبه! نوشهر بودیم که داداشم و دومادمون از ماشین پیاده شدن که خستگی در کنن و چایی چیزی بخورن . منو زن داداشم تو ماشین موندیم . داداشم اینارو از دور می دیدم که تو سرما چایی می خوردن  و مارو نگاه می کنن . طی سفر بنده کلا (بدون مو)  . . . بدون کلاه گیس . . . بدون روسری . . . بدون کلاه . . . خلاصه بدون هرگونه پوششی  با یه تی شرت مشکی پسرونه بودم یادش به خیر کله م چه هوایی می خورد  

جونم برادون بگه گرم صحبت بودیم که با صدای قهقهه ی داداشم اینا با تعجب به هم نگاه کردیم ! چی می تونه اینارو  این شکلی بخندونه ؟؟؟؟ واقعا برامون جای سوال بود خیلی مشتاق بودیم هر چه زودتر بدونیم چه اتفاقی افتاده که اینا از خنده ریسه میرن :| ینی اگه تو اون شرایط من از فضولی نمرده باشم عمرا دیگه بمیرم

بعد چن دیقه اومدن سمت ماشینا داداشم دهنش پر خوراکی بود قورت داد بعد گفت بانووووووو حدس بزن آقاهه چی گفت؟؟؟؟؟؟ با اینکه از "فضول درد" داشتم می مردم با خونسردی گفتم : چی گفت ؟

- حدس بزن جون من  

- خو هیچی به ذهنمون نمیاد بگو دیگه لووووس ....

- آقاهه برگشته به من میگه چرا پدر خانمتو نمیاری یه چایی بخوره ؟؟؟؟ !!!!   عاقا سوژه شدم در حد لالیگا. عاقا اینا هعی منو دست مینداختن . . .منم از لج شون هر جا می رفتیم با همین تیپ پسرونه ام( پیرمردونه ام) البته اگه بشه اسمشو گذاشت پسرونه ظاهر می شدم از رستوران بگیر تا لب دریا و تو لابی هتل!!! جالب بود هیچکسم بهم گیر نمی داد

+ فک می کردم شبیه پسرا باشم نه پیرمردا  


برچسب‌ها: بانویانه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر۱۳۹۲ساعت 22:54 توسط بانو |

مردم از خنده این مسیج برام اومد گفتم شمارم بی نصیب نذارم ...مورد داشتیم دخدره سر کلاس کلیپس نزده بود حضوری شو نزدن !  
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ساعت 21:25 توسط بانو

یه بنده خدایی تو وبلاگش در مورد من یه پست بلند بالا نوشته بود که  البته فکر می کنم هر کسی این حقو داره نظرشو آزادانه بیان کنه همون طور که شما حرف دلتونو زدید منم خواستم بگم که  دوست عزیز شاید تو فکر کنی که "بانو" اینجا یه دکونی باز کرده که یه عده آدمو دور خودش جمع کنه تا یه مشت حرف تحویلشون بده! می دونی روز اولی که شروع کردم به نوشتن فیدبک های زیادی می گرفتم که جـــــــــــم کن این بساط رو می دونیم دروغ میگی تا آمار وبتو بالا ببری!!!!! و خیلی حرفای دیگه ! ولی خوشبختانه این حرف ها روم تاثیر نذاشت و من با قوت تمام به کارم ادامه دادم . می دونی کمتر کسی این انرژی رو داره که بیاد تمام تجربیاتشو به اشتراک بذاره. دوست عزیز لحظاتی بوده که حال خوبی نداشتم دلم خواسته با کسی حرف بزنم خیلی راحت می تونستم  بیام اینجا و خودمو تخلیه کنم ولی اینقد حواسم به مخاطبام بوده که نکنه روشون تاثیر منفی بذارم ترجیح دادم سکوت کنم و چیزی نگم . عزیزم اینجا فقط یه وبلاگ صرف نیست بلکه بحث یه زندگیه آدمای زیادی اینجا میان شاید شما صرفا به عنوان یه محیط مجازی بش نگاه کنی حداقل خود من این طوری نیستم ... دلم واسه اینجا... آدماش ... واژه هاش و خیلی چیزای دیگه ش تنگ میشه.

و دیگری اینکه دوستان  لطف می کنن به من محبت می کنن دال بر این نیست که منو یه فرشته ی بالدار اسمونی تصور کنن یا اینکه از من یه بتی ساخته باشن نه! این مهربانی ها به خاطر ۱ سال زندگی کردن باهمه اگه به تاریخ ها توجه کنید تقریبا یک سالی میشه ما باهمیم

و آخریش اینکه کامنت هایی با این محتوا برا من کافیه تا تهییج بشم که بیشتر و بیشتر وقت بذارم و دست به قلم شم:  

"سلام بر بانوی عزیز و دوست داشتنی
به طور اتفاقی با وبت برخوردم
بی مقدمه بگم که خدا تورو برای من فرستاده عزیزم
من مادری 44 ساله هستم که حدود یک ماهه که فهمیدم مبتلا به کنسر هستم و هفته ی دیگه اولین جلسه شیمی درمانیم شروع میشه
آرشیو مطالبتو خوندم بعضی جاها خندیدم بعضی جاها اشک ریختم ولی  در همه حال تحسینت کردم عزیزم
مطالبت بهم دنیایی از امید و دلگرمی داد گلم خیلی خوشحالم که سلامتیتو به دست آوردی خیلی
برای این تولد دوباره ات بهت تبریک میگم دخترم
برام مثل دخترم هستی فکر کنم فقط دو سه سال از دختر من بزرگتر باشی
میبوسمت شاد باشی و در پناه حق "
برام دعا کن
طاهره از یه خط در میون

 و

" خانم F

بانو جون ! تمام زندگی من تمام ارزوی من.. بیمار شد.. ما همه همدردیم.. عاشقیم.. بدتر از اون اینه که عشق من ازم خواست آزاد باشم.. بهم گفت عزیزم.. قول میدی اگه اگه اتفاقی افتاد تنها نمونی؟ اینقدر دوستم داشت.. حالا انگلیسه شاید پیوند مغز استخوانی دوباره و... من تا پای جون به پاش هستم و عاشقش میمونم... عشق که بیماری و غیر بیماری نمیشناسه.. عشق مقدسه.. با وجود اینهمه سختی که کشیدیم از درون آرامش دارم که اونو تو زندگی من قرار داد.ما همه مثل همیم.. افرادیکه تو این وبلاگها میان یا خودشون بیمار بودن یا عزیزشون. میدونی بزرگترین آرزوم چیه؟ دهنده پیوند بشم به هر کی که باشه. چون عشق به من یاد داد که انسانی فکر کنم. امیدوارم خدا صدامو بشنوه.فقط خودت بخون بانو.. دعا کن.. واسه منم دعا کن. دلت پاکه.."

هرچند این دوست عزیز ازم درخواست کرده بود خصوصی بخونم کامنتشو. ولی طاقت نیاوردم ببخش عزیزم .


برچسب‌ها: بانویانه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ آذر۱۳۹۲ساعت 17:51 توسط بانو |

ساعت ۶ونیم صب دیدم موبایل مامان زنگ می خوره خواهر بزرگه بود گفت داریم میریم سرکار بچه مو میاریم خونه شما آخه به خاطر آلودگی هوا مدارس ابتدایی و مهدکودک ها تعطیل شده!

من آخرش فلسفه ی این تعطیلی رو نفهمیدم یعنی فقط افراد زیر ۱۲ سال در تهران نفس می کشند؟

+ هوا در حد هشدار آلوده س ابتدای بلوار کشاورز وای میسی تا محدوده ی خاصیش معلومه از اونجا به بعدش دودو آلودگیه خدا به همه مون رحم کنه.

+ صبی یه دکتری صحبت می کرد می گفت سعی کنید این روزها مصرف هویـــج ، سیـــــب وشیــــر رو زیاد کنید. از صب ۲ تا هویج و ۱ دونه سیب خوردم صبونه م یه لیوان شیر داغ با گردو و خرما .

شمام مث بانو بچه ی حرف گوش کنی باشید و توصیه های آقای دکتر رو عملی کنید . سعی کنید از خونه م خارج نشید اگرم شدید با ماسک فیلتر دار لدفن . همین دیگه


برچسب‌ها: بانویانه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ آذر۱۳۹۲ساعت 12:37 توسط بانو |

مطالب قدیمی‌تر