روزهایش بعد از سرطان

 ماموگرافی و سنومو انجام دادم خانم دکتر صدیقی فرمودن خوبه خوبی فقط برا کنترل شیش ماه دیگه باید MRI  بدم.

راستی من باشگاه و کلاس زبان میرم سرم شلوغه

نوشته شده در شنبه 1 شهریور1393ساعت 15:21 توسط بانو

احساسات شما بعد از درمان 

.

.

.


برچسب‌ها: راهکارهای مقابله با ترس از بازگشت سرطان
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 13:22 توسط بانو

احساسات شما بعد از درمان 

.

.


برچسب‌ها: راهکارهای مقابله با ترس از بازگشت سرطان
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 13:17 توسط بانو

احساسات شما بعد از درمان چیست ؟

یکی از بهبودیافتگان اینگونه تجربه اش را بیان می کرد: “سرطان تنها قسمتی از زندگی است و من امید خود را از دست نمی دهم.”

.

.

.


برچسب‌ها: راهکارهای مقابله با ترس از بازگشت سرطان
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 16:23 توسط بانو

پسرداییم 3 ساله شه برگشته جلو همه بهم میگه بانو توهم شلوارتو خیس می کنی ؟    مامانم میگه تا تو باشی دیگه با اینا صمیمی نشی دسته جمعی 5تا بچه رو ببری حموم   

نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 9:33 توسط بانو|

روزهای سختی بود و بحرانی که گذشته از درد جسمانی که به همراه داشت، ذهنم را کاملا درگیر کرده بود و این درگیری همچنان ادامه داره. همه ی وجودم را بردم زیر سوال و به هیچ عنوان برام مهم نبود که کی چی فکر می کنه، یک خونه تکونی اساسی فیزیکی و روحی.

نگاه خودم به زندگی، نگاه مردم به من.

.

.

.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 15 مرداد1393ساعت 13:4 توسط بانو

 اکتبر ۲۰۱۲ در آمریکا بودم که متوجه غده شدم. خیلی اتفاقی متوجه شدم چون غده به اندازه یک سانتیمتر در بالای سینه راست ام بود، یک قلمبه که تکون میخورد. اما چون علائمی را که معمولا غدد بد خیم سینه دارند نداشت و بیمه هم نداشتم، خیلی بیخود و الکی خیالم راحت بود و منتظر شدم برگردم به فرانسه و با استفاده از بیمه فرانسه ام برم دکتر. به دو تا دکتر آشنا نشون دادم که

.

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 14 مرداد1393ساعت 9:49 توسط بانو

روز شنبه جراحم دکتر کاویانی رو دیدم خیلی ازم شاکی بود می گفت چرا ۱ ساله کامل مراجعه نکردم بهش مگه مریضش نبودم !!! معاینه ام کرد و ریپورت ماموگرافیمو که دید گفتش سینه ی عمل شده ام سالمه ولی تو مرکز اون یکی سینه ام یه توده ی کوچیک مشاهده میشه باید مجددا مامو + سنو گرافی بشم برا ۲۹ مرداد بهم نوبت دادن . اولش من خیلی ریلکس بودم می گفتم خب برا بررسی بیشتره چش تون روز بد نبینه خواهرم اینا اینقد استرس دارن که به منم منتقلش کردن

+ دوستانی که پیام خصوصی دادن و منتظر ایمیل از بنده هستن تا آخر هفته ی بعد می تونم جوابشونو بدم ببخشید اگه منتظر می مونید :)

+ ۱۳ مرداد باید دکاپپتیلمو تزریق کنم باشد که فراموش نگردد :)

نوشته شده در چهارشنبه 8 مرداد1393ساعت 12:49 توسط بانو|

دکتر امامی رو روز دوشنبه دیدم آزمایش خونم سالم بود ماموگرافی مو که دید گفت باید بررسی بیشتر بشه و حتما برم پیش جراحم دکتر کاویانی البته تاکید کرد نگران نباشم چیز خطرناکی نیست ولی حتما پیگیری کنم واسه انجام  MRI

1 مرداد ماه انگار با من قرارداد بسته خوب باشه پارسال دقیقا همین موقع بود (ینی 1مرداد) که این پست رو گذاشتم امروزم 1 مرداد ماه 1393 روزیه که پایان نامه مو با نمره 19 دفاع کردم . ینی قراره 1 مرداد سال بعد چه اتفاق خوبی بیوفته ؟

( چه یک در یکی شد ؟

نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد1393ساعت 15:9 توسط بانو|

ساعت 2:44 شب به وقت تهران  از صبح ساعت 8 مشغول اصلاحات پایان نامه ام بودم لامصب اینقد ایراد جزئی بیخود ازم گرفته اه اه ! از روزی که  استاد راهنمام رئیس دانشکده مون شد کلا بی خیال پایان نامه ام شد برا همین منم حتی یه  بار خودمو زحمت ندادم پیشش برم ! فقط پیش  دکتر "ش"  استاد مشاورم می رفتم اونم بنده خدا سوات دوروست درمونی نداره  فکر کنم تو دولت قبلی  مدرک دکتراشو بهش دادن  جالبه ایرادای که بهم گرفته اصلا محتوایی نبودن بنده خدا فکر کرده امتحان دیکته اس صادو سین هامو ضربدر زده . این بماند قسمت جالب تر قضیه اینجاس  غلط های املائی که ازم گرفته رو با لحن دعوا برام نوشته مثلا تو فصل یک اشتباه تایپی داشتم روش خط کشیده و درستشو برام نوشته همین غلط رو تو فصل بعدی تکرار کردم اونم روش خط کشیده و با لحن خیلی تندی نوشته مگه نگفتم این نباید این طوری باشه!!! ( با سه تا علامت تعجب) دروغ نمیگم خدا وکیلی  به فصل آخر که رسیدم دیدم دیگه داغ کرده اینقد عصبی شده همون اشتباه رو مجددا متذکر شده بود ولی این سری با این محتوی:

خانم بانوی عزیز واقعا که !!!!!!!! اینو دیدم دیگه پخش زمین شدم آخه لامصب تو چی فکر کردی ؟؟؟

+ آقای میم ص که کامنت خصوصی زدین حواسم هست حتما با مادرتون تماس می گیرم ممکنه چند روزی به تاخیر بیوفته  خیلی خیلی سرم شلوغه این هفته ( جلسه ی دفاعیه ام + چکاب ام)

+ اینم لینکی که یکی از دوستان خواسته بود فقط یه چیزی عضو سایت شو تا بتونی به خوبی از مطالبش استفاده کنی.

نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت 2:44 توسط بانو|

طبق آمارهای موجود در ایران، سالانه حدود 15 هزار زن به سرطان پستان و هزار و 500 زن به سرطان تخمدان مبتلا می‌شوند. این سرطان‌ها در اكثر موارد در زنان بیش از 50 سال و پس از یائسگی بروز می‌كند. بیماری سرطان به ندرت زنان جوان را گرفتار می‌كند. در حال حاضر هیچ‌كس به درستی نمی‌داند مكانیسم دقیق ایجاد این سرطان‌ها چیست، با این وجود در پنج تا 10 درصد موارد به ارث بردن ژنی معیوب كه در خانواده وجود دارد، ریسك ابتلا به سرطان به ویژه در زنان جوان را بالا می‌برد. در این حالت سرطان پستان و تخمدان در سنین بسیار پایین‌تر خود را نشان می‌دهند. افراد بسیاری در خانواده خود یك یا چند فرد مبتلا به سرطان می‌شناسند. اگر شما هم جزو این افراد هستید،

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 12:21 توسط بانو

سرطان خیزترین کشورهای دنیا را بشناسید/وضعیت ایران چه گونه است؟

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 2:13 توسط بانو

وقتی استاد راهنما رئیس دانشکده بشود کار نشد ندارد!!! حتی با وجود تعطیلی دانشگاه میشه  از پایان نامه  دفاع کرد این ینی آخر خوش شانسی امروز جلسه ی دفاعیه رو گذاشتن  2 شنبه هفته بعد ولی به احتمال زیاد عوضش کنم 4 شنبه چون 2 شنبه باید برم پیش دکتر امامی واسه چکاب تیرماهم ( دوستانی که شماره موبایل منو دارن بی زحمت بهم یادآوری کنن می ترسم باز یادم بره) تیرماه با سختی شروع شد ولی آخرش داره اساسا بهم خوش میگذره جواب خوب پاتولوژیم ... قهرمان شدن ژرمن ها . . . دفاع از پایان نامه مم ...

+ خانم هایپر اکتیو عزیز اگه زحمت آنالیز این ماموگرافی رو برام بکشی یه دنیا ممنونت میشم سعی کردم ترجمه اش کنم ولی وسطاش کم آوردم دیکشنری اینقد تخصصی نداشتم  تو همون کامنت دونی برام بذارش

+ خانم دکتر "ب" یه خورده بارگذاریش طول می کشه شاید از اون باشه بازم امتحان کن . ممنون عزیزم

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 22:42 توسط بانو|

دقیقا یک ماه پیش بود که این پست رو گذاشتم اصن تصور نمی کردم تو تیرماه اینقد سرم شلوغ بشه ! ولی خب خدارو شکر به خیر گذشت  

 ساعت بیولوژیک بدنم طبق بازی های جام جهانی   ( به قول خواهر زاده ام دام دهانی) تنظیم شده ! خدای من مگه خوابم میاد  

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 1:12 توسط بانو|

در مورد سوالاي دوست عزيز ملينا..

من اطلاعاتم جديدو موثقه! چون اخيرا با دفترچه خدمات و بيمه تكميلي آتيه سازان همين مسير رو طي كرديم. تقريبا آتيه  سازان پوشش خوبي داشته! حتي از بيمارستان بهمن ريز هزينه برديم ٨٥٪ رو پرداخت كرد( هزينه پرداختي در مطب جراح رو نداد ولي)
در مورد شيمي درماني، انكولوگ يه فرم واسه بيمه سلامت ( خدمات)پر ميكنه و اينجوري توو سايتشون  شناسه دار ميشه طرف! و ٩٠٪ هزينه داروها رو مستقيم خود دفترچه خدمات ميده... و ١٠٪ باقي مانده رو ( ١٠٠-١٣٠ تومن)با ريز هزينه مهر شده داروخونه ميبري بيمه آتيه سازان و تسويه ميشه... اما هزينه تزريق؛ بيمارستان دولتي يا خصوصي طرف قرارداد با آتيه سازان، هزينه تزريق رو كامت پوشش ميده. مامان منم توي مطب تزريق كرد.١٢ جلسه، جلسه اي ٣٠٠! كه از دكتر هر سرييه گواهي تزريق در مذب با تاريخ و مبلغ گرفتيم. اول داديم بيمه سلامت(١٥٪ رو داد) بعد برديم آتيه و سر جمع از هر ٣٠٠ تومن ١٥٠ تومن رو دريافت كرديم. هرسپتين چون ايرانيش فقط تحت پوشش بيمه است  و گير نمياد اكثرا خارجي ميخريدن وداروي گروني حساب ميشه( حتي ٤-٨ تومن هم ميشنيدم). راديو اسكن و سونو... هم سالانه فقط تا سقف ٤٠٠ هزار تحت پوشش إتيه سازان هست و بيشتر از اون پاي خود بيمار.
واديو تراپي هم ، بيمه آتيه با بيمارستان آسيا و گاما نايف انگار يه قراردادي داره.. با مراكز كه دولتي كه دفتر چه خدمات قرارداد داره.. ولي مامان داره بيمارستان پارس انجام ميده. ٣٠٪ هزينه پرتودرماني پارس رو خود خدمات درماني ميده . بقيشم قراره ريزهزينه بگيريم ببريم إتيه، حالا حند ٪ بده فعلا معلوم نيست( پرتودرماني توي بيمارستات دولتي از٠ تا ١ مليون هزينه داره و توي بيمارستان خصوصي مثل پارس در بيشترين حالت ١٢-١٣ مليون)
پوشش بيمه آتيه و خدمات خوبه در كل

نوشته شده در سه شنبه 24 تیر1393ساعت 21:47 توسط بانو

برای ملینا هم خبرهای خوبی دارم که اگه مدارکش و نسخه دارو رو ببره دانشگاه شهید بهشتی بهش تخفیف میدن اصولی البته اگه توی بیمارستان درمان بشه و برای ما که توی مطب درمان میشیم این امکانات حذف میشه. یه شماره هم هست مربوط به هزینه درمان که فردا میذارمش راهنمایی میکنن که چه مدارکی ببره برای تخفیف. فکر کنم پیش فاکتور و جواب پاتو و نامه دکتر از بیمارستان بود. خلاصه که راههایی هست برای کم کردن هزینه ها.

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت 11:50 توسط بانو

امروز 23 تیرماه چکآب دارم !

 

ساعت9 از خواب بیدار شدم داشتم امروزو تو ذهنم برنامه ریزی می کردم  ناگهان همه چی پوکید رفت هوا!!! صبح باید می رفتم  آزمایشگاه  واسه  نمونه گیری خونم که نرفتم :(  هیچی دیگه برنامه هام کلا عوض شد الانم تو سایت دانشگام و منتظر تایم صحبت با استاد راهنمام :) ! کل کل کردنم با منشی مرکز صبا هم بی نتیجه موند چرا که خانم دکتر صدیقی اصرار داشتند ریپورت ماموگرافیمو هفته بعد بهم پس میدن . امروز روز نشدنه مث اینکه ولی من باید یه خورده تغییرش بدم چه وضشه وااااااا اصنم این طور نی . استاد مشاورم  یه ربع پیش اتاقش بودم کلی ازم تعریف کرد البته از پایان نامه ام :)

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت 11:34 توسط بانو

 

صبح رفتم میلاد که مثلا جواب اون کشت وایمرو به دکترم نشون بدم نفر 70 ام ویزیت شدم تقریبا ساعت 1 ظهر بود که نوبتم شد همین که رفتم تو دکتر گفت برو پاتولوژیتو بیار ببینم ! دکتر از کجا ؟ از آز پاتولوژی ( من نمی دونم چرا این دکترای میلاد بلد نیستن جواب سلامو بدن !) . سریع رفتم جوابو گرفتم با آسانسور نرفتم مث اسب تو راه پله ها می دوییدم :) ملت یه جوری نیگام می کردن آخه می خواستم زودی برگردم ! همین که رسیدم دیدم تابلو عوض شده و اسم دکتر شهامی رو دره!!! همونجا پنچر شدم :| ینی چی از ساعت 8ونیم تا 1  بدون نتیجه معطل باشی .... هیچی دیگه رفت تا روز 3 شنبه :/ 

البته اینو بگم بنده در تجزیه و تحلیل جواب های آزمایش یه جورایی متخصص شدم . فکر می کنم چیزیم نیست الکی شلوغش کردن . امیدوارم آنالیزام درست از آب در بیاد  

+ فروغ جان من خیلی متوجه منظورت نشدم !  من باید دقیقا چیکار کنم ؟ 

پی نوشت :

عاقا امروز سه شنبه (1393/04/24) دکتر توکلی زاده رو دیدم همه چی اوکی و میزون بود   گفت چیزیت نیست خانم بانو

نوشته شده در یکشنبه 22 تیر1393ساعت 18:39 توسط بانو|

سلام بانو.

منم یه نکته رو متذکر بشم که هرسپتین هیچ ربطی به گرید بیماری نداره. منم گرید یک بودم ولی یک سال مصرفش کردم. هرسپتین یه آنتی بادی مونو کلونال هست که میره روی رسپتورهای her2 که روی سطح سلولهای سرطانی بعضی افراد وجود داره میچسبه و اجازه نمیده که این سلولها بیشتر تکثیر پیدا کنن. عین مکانیسمی که تاموکسیفن برای گیرنده های استروژن و پروژسترون مثبت بازی میکنه که روی گیرنده های این هومورمونها در سطح سلول میچسبه و اجازه نمیده سلول این هورمون ها رو دریافت کنه و تکثیر بشه. به نظر بعضی از دکترها اینکه بیمار گیرنده هورمونی مثبت باشه نکته خوبی هست چون دست دکتر بازه که با استفاده از داروهای هورمونی سیر بیماری رو کنترل کنه. روال درمان با هرسپتین هم اگه دوز 150 استفاده بشه هر هفته و اگه 440 استفاده بشه هر سه هفته یکبار هست. معمولا دوازده هفته اول هر هفته و بعدش هر سه هفته میدن. هیچ عوارضی هم نداره. داروخانه 13 آبان و 29 فروردین و مبارکی توی میدون محسنی دارندش.

نوشته شده در شنبه 21 تیر1393ساعت 13:4 توسط بانو

فاطی:

برای کمک به ملینا باید بگم بیمه آتیه سازان حافظ اگه مراجعه کنه و راهنمایی بشه میتونه اونجا دفترچه بیماران خاص بگیره .هر هزینه ای درمورد بیماریش داشته باشه کاملا بهش برگشت داده میشه .من خودم همین بیمه هستم . تازه گرید 1 فکر نکنم نیازی به هرسپتین داشته باشه .داروی من که الان لتروفم و دیفرلین هست هر بار مراجعه به دکتر برام تا 3 ماه تجویز میکنه با بیمه پایه خدمات درمانی 90 تومن میدم و بعد فاکتور رو میدم اتیه سازان 4 روز بعد اونم میگیرم .


 

سلام بانو خانوم من تازه وبلاگت رو دیدم منم الان یک ماهه درگیر سرطان سینه شدم گرید یک هست جراحی کردم سینه ام حفظ شده فقط توده رو برداشتم برام12 جلسه شیمی در مانی داده که هنوز انجام ندادم فعلا دارم اسکن استخوان و قفسه سینه و اکوی قلب و آزمایش خون و ... انجام می دم راستش در مورد هزینه های شیمی درمانی خیلی خیلی نگرانم لطفا در اسرع وقت بهم جواب بده چون دارم می میرم باید چهار ماه شیمی درمانی بشم. دو ماه اول 4 مرتبه تراپی می شم 2 ماه دوم 8 دفعه تراپی می شم من هم بیمه تکمیلی معلم دارم هم بیمه طلایی تو رو خدا بهم بگو هر بار تزریق چقدر هزینه می بره فکر کنم داروم هرسپتین باشه. لطفا جواب رو تو کامنتینگ همین پست بده چون من اینجا رو به فورایتم اضافه می کنم و مدامسر می زنم و منتظرم برام دو ماه هم رادیوتراپی در نظر گرفته هزینه اوناز شیمی درمانی کمتره یا بیشتر لطفا در مورد اونم بگو بعد تزریق شیمی درمانی تو مطب گرونه شاید من نتونم انجام بدم توی بیمارستان دولتی خیلی بد و غیر قابل تحمله ؟ لطفا زودتر بیا عزیزم مرسی

[پاسخ:]

 سلام ملینای نازنین عزیزم آرامش خودتو حفظ کن

خدارو شکر که با حفظ سینه بوده درسته این مراحل اسکن اینارو منم کامل انجام دادم عشقم دیدم نوشتی بیمه ی تکمیلی فرهنگیان داری اینم بهم بگو که دفترچه بیمه ات تامین اجتماعیه یا نه؟

چون قضیه اش فرق می کنه  تامین اجتماعیا هزینه ی درمان سرطان شون  تو بیمارستان امام کامل رایگانه چه شیمی درمانی چه پرتودرمانی فرقی نمی کنه.

ولی اگه دفترچه ات مثلا خدمات درمانی باشه واسه پرتو یه 600 تومنی ازت می گیرن واسه شیمی هم همین قدرا در میاد ( این نرخای که میگم واسه بیمارستان امامه ) جاهای دیگه رو راسیتش اطلاع ندارم. شما هم اشتباه بنده رو تکرار نکنید به خاطر استرسی که داشتم دوس داشتم سریع یه جایی شیمی شم البته جراحمم اصلا منو راهنمایی نکرد ! :| من شیمی هامو تو مطب خصوصی انجام دادم هر سری 500 ت برام آب می خورد منهای آزمایشاش که هر سری 100 تومن  هم برا اون می دادم  در حالی که می تونستم برم امام و رایگان شیمی بشم ولی خوب خوشبختانه پرتومو رایگان شدم تمامی آزمایش ها و مراحلی که من واسه تک تکش الانم دارم پول میدم اونجا رایگانه رایگانه حتی یه هزار تومنی از مریض نمی گیرن . عزیزم اگه برات مقدوره سریعا خودتو بیمه تامین اجتماعی کن تا بطور کاملا رایگان تو بیمارستان امام درمان شی . متاسفانه دکترای ما فقط به فکر جیب خودشونن اگه کسی بود منو راهنمایی می کرد من متحمل این همه هزینه نمی شدم نه عشقم اصلا بد نیست من بیشتر دوستای خوبمو تو انستیتو کنسر تو دوران پرتو درمانی به دست آوردم   جو خیلی مثبت و خوبی داره ترو تمیز و خیلی مرتب . من چون داروی هرسپتین نداشتم از اون هیچ اطلاعی ندارم


برچسب‌ها: هزینه ی شیمی درمانی و پرتو درمانی, بیمه های مشمول بیماریهای خاص, کدوم بیمه سرطان رو تحت پوشش قرار میده
نوشته شده در جمعه 20 تیر1393ساعت 12:7 توسط بانو

من ماموگرافی هامو  مرکز صبا انجام میدم قبلا هم گفتم یکی از معتبرترین و خاص ترین مراکز تصویربرداری پزشکی تو تهران هستش . دیروز  اونجا بودم  خانومه با تعجب ازم پرسید  تو با این سن و سال !!! کدوم دکتر  برات مامو نوشته!!! ؟؟؟  بهش همه چیو توضیح دادم باز راضی نشد گفت مدارک قبلیتو باید برام بیاری گفتم بابا من الان نسخه دارم ! دکترم ازم خواسته من که مرض ندارم خودمو الکی بذارم زیر اشعه ایکس! خلاصه راضی شدن که برام انجامش بدن . دکترم ماموی 2 طرفه برام نوشته بود سمت چپم خوب بود یه ذره درد داشت ولی وقتی سینه ی سمت راستم که همون سینه ی جراحی شدمه گذاشتش زیر دستگاه با تمام وجود دردم گرفت نمی خواستم صدام بره بیرون و مامان متوجه شه طی اون 40 ثانیه آروم آروم اشک ریختم . نه اینکه لوس باشم یا سختی نکشیده باشم همه می دونید سخت تر از اینا به سرم اومده و تحمل کردم  به هر حال گذشت.

 دکتر زنان یه آزمایش غربالگری برام نوشته اسمشم " آزمایش ژنتیک برکا وانberca1 "  و برکا تو " berca2" هستش همون ازمایشی که خانم آنجلینا جولی هنرپیشه هالییوود انجامش داد  . ازش پرسیدم کجا می تونم انجامش بدم گفتش تو تهران فقط بیمارستان صارم اکباتان  امکانات انجام این آزمایش ژنتیکی رو داره اینم بهم گفت هزینه اش ممکنه بالا باشه . امروز صبح زنگ زدم صارم  گفتن دکتر نوروزی نیا خارج از کشورن تا سپتامبرم برنمی گردن! ( دقت کردین دکترای ما تو ماه رمضون از دم خارج از کشورن !؟ ) هیچی دیگه قطع کردم و تو نت یه خورده سرچیدم تا در موردش یه خورده مطلب جمع کنم هیچ جا در مورد هزینه اش صحبت نشده بود مامان گفت از آزمایشگاه خب می پرسیدی اونا حتما می دونن. مجددا زنگ زدم وصل کردن آزمایشگاه ژنتیک خانومه گفت واسه هر کسی انجام نمیدن کسی که جزو افراد پرخطر باشه می تونه انجامش بده همین که سنمو گفتم یه نوبت مشاوره بهم داد واسه 24 شهریور ساعت3 بعداز ظهر ! گفت هزینه ی مشاوره با دکتر نوروزی نیا 60 هزار تومن و هزینه ی خود آزمایش 3 میلیون و 770 هزار تومن میشه. مکالمه ام که تموم شد تو کاناپه لم دادم یه بالش گذاشتم رو سرم که مامان چیزی ازم نپرسه نمی خوام فعلا هزینه رو بهش بگم هنوز جا پای هزینه های شیمی درمانی تو زندگیم هس ! قبل از بستری شدنم تو بیمارستان از محل کارم بهم زنگ زدن و خیلی راحت کارمو از دست دادم !  اگه شرایط همین طوری باشه که الان هست به احتمال زیاد بی خیال این ازمایش میشم  واقعا تحمل فشار وام و قسط دادنو دیگه ندارم اگه خدا خودش رسوند که بسم الله وگرنه . . .


برچسب‌ها: آزمایش برکا وان و برکا تو, آزمایش تشخيص سرطان پستان و تخمدان با انجام تست هاي, آزمایش ژنتیکی BRCA1 وBRCA2, هزینه انجام BRCA1 وBRCA2
نوشته شده در پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 19:11 توسط بانو|

عاقا من دیروز غروب از بیمارستان مرخص شدم از صبح درگیر آزمایش خون و ماموگرافیم بودم ساعت 5هم جواب پاتولوژیم میاد شب اومدم مفصل حرف دارم برادون

درود بر همگی

نمی دونم از کجا باید شروع کنم  از پذیرش ناگهانیم تو  اورژانس میلاد یا  نگهداشتن 7 روزه ام تو بخش داخلی 2!  این چند روز خیلی  بهم سخت گذشت روزای اول نذاشتن همراه داشته باشم بهم می گفتن خوبی همراه لازم نداری بیمارای که یکی ببرتشون دستشویی به همراه احتیاج دارن  ! هیچی دیگه مام از روز سوم خودمون زدیم به مریضی که بذارن یا مادر یا ابجی گرام بنده رو همراهی کنن.

عاقا از شستشوی ریه  بگم  رفتیم اون دنیا و برگشتیم ! اولش یه ماده ی بی حس کننده  شبه زهر داخل دماغ و حلقم ریختن اینقد تلخ بود که چشام از حدقه زد بیرون ! تصور کنید 3 تا لوله از یه سوراخ دماغت بفرستن داخل! یکی شون برا اکسیژن، یکی روش دوربین داشت یکی دیگه شم خالی  بود و ازش  اون مواد شستشو رو می فرستادن داخل  چند وقت یه بارم یه وسیله چنگک مانند از یکی از لوله ها رد میکردن میرفت داخل ریه ام  و یه قسمتشو چنگ می زد و این گونه بود که از بافت آسیب دیده نمونه ور میداشتن. بجز دکترم 3 نفر بالا سرم بودن  هر کدومشون مسئول یکی  از لوله های داخل دماغم!یه مونیتورم روبروی من بود و تک تک مراحلشو رویت می نمودم ببخشید ببخشید اون موادی که می فرستادن  تو ریه ام  از دهنم میزد بیرون ! وای یادش می یوفتم چندشم میشه اون بنده خداها چی کشیدن! قسمت نمونه برداری با اون چنگکه خیلی سخت و درد آور بود .   کل این مراحل نزدیک 40 دیقه طول کشید  تموم که شد  یه اقایی اومد منو برد بخش ریکاروی یه ربعم اونجا بودم  بعدش با ویلچر منتقلم کردن به بخش داخلی 2. 

بهم خواب آور تزریق کردن که راحت و بدون درد بخوابم  اون شب اصن نفهمیدم چی بهم گذشت کلا خواب بودم فرداشم تقریبا همین طور با خماری گذشت حالم بهترو بهتر می شد دکتر دم  غروب اومد  ویزیتم کرد گفت فردا باید عکس چست ازت بگیرن بعدش بهت میگم که کی مرخصی.

فردا صبش بردنم تصویرداری ازم عکس گرفتن تا دم غروب منتظر دکتر بودم که بیاد بگه مرخصی چون واقعا حالم خوب و اوکی بود حسابی رو تخت کلافه شده بودم همه می گفتن چرا مرخصت نمی کنه تو که خوبی این حرفا بیشتر دلتنگ ترم می کرد . . .  بالاخره دکتر اومد بهش سلام دادم قربونش برم اصن جواب سلام بلد نبود! خیلی  رک و بدون پرده بهم گفت یه قسمت از ریه ات به اسم پرده ی جنب  هوا توش محبوس شده باید 3 روز همین جا تحت مراقبت باشی و بهت اکسیژن وصل بشه ! دنیا رو سرم خراب شد 4 روز به سختی و کندی گذشت  چطور 3 روز دیگه ام می تونم دووم بیارم ...!؟؟

چیزی که سختی اون سه روزو برام قابل تحمل کرد اکسیژنی بود که بهم وصل بود خیلی دلچسب و  لذت بخش بود حسابی بهم چسبید  

سرورم شما باشید غروب دیروز بالاخره مرخص شدم  و برگشتم خونه . امروزم جواب اولین پاتولوژیمو گرفتم ولی اون یکیش 2 ماه دیگه جوابش میاد اسمشم خیلی عجیب غریب بود! ( آزمایش کشت وایمر!  ) از مال امروزی یم اصن سر در نمیارم قراره یک شنبه ببرم پیش دکتر.

چنتا دارو هم بهم دادن که روزانه باید مصرف کنم از این اسپری های تنفس که یهویی باید تنفسش کنی و یکی یم واسه داخل بینیم .

دوستان عزیزتر از جانم  از همه تون خیلی خیلی تشکر می کنم و باید منو ببخشید به خاطر انتظاری که این مدت کشیدید

بانو قربون همه تون بشه  که اینقد دوسش دارین به خدا الان یه عالمه مهمون داریم ولی شما از همه برام واجب ترین بهشون گفتم  من یه کار فوق العاده مهم دارم باید انجام بدم بعد میام خدمت تون  اگه غلط املایی دارم خودتون به خانمی و آقا بودن خودتون ببخشید خیلی تند تایپ کردم  

+ خانم گلی عزیز ایملتو حتما چک کن

+ از بنده خدا هم یه دنیا ممنونم که خبرمو بهتون رسوند .

+ کامنتارو باز گذاشتم یه خورده درد دارم نباید خیلی به دستم فشار بیارم قول میدم روزای بعد جبران کنم می دونید که بانو خوش قوله

+ دیروز 16 تیرماه بودش و باید آمپول دیفرلینمو تزریق می کردم خوشبختانه با کمک یکی از دوستان اوکیش کردم

+ دیگه اینکه بازم ممنون از دعاها و انرژی های مثبتی که فرستادین به داشتن تون افتخار می کنم

در روزهای آتی منتظر خبرای جدید باشید

فعلا بدردود تا درودی دیگر


برچسب‌ها: شستشوی ریه, شستشوی ریه چگونه انجام می شود
نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 13:1 توسط بانو|

دوستان من فردا ساعت 10 صبح بیمارستان میلاد بستری میشم دکتر گفتش تا 3 روز می مونی . روحیه ام خیلی بهتر شده نیم ساعت پیش دوش گرفتم الانم اومدم بشینم با خیال راحت فوتبال آلمان و الجزایر رو ببینم . . .

که نمیزارن! هی میگن باید استراحت کنی ، باید بخوابی.

هیچی دیگه ، زورم نرسید و به فوتبال نرسیدم. اومدم اینجا که بگم تا سه روز نیستم که نگران نشین. فقط یه چیز بدی که هست تو این سه شب تنهام. یعنی قانون میلاد اینه که نمیزاره همراه بمونه. هیچی دیگه ، آمدیم اطلاع رسانی کنیم و برویم. دعا کنین برام.

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت 23:42 توسط بانو|

دیروز که بیمارستان میلاد بودیم یه اتفاقاتی پیش اومد دوس دارم شمارم تو جریان بذارم ،  ساعت 8 صبح پذیرش شدیم نویت ویزتم تقریبا  ساعت 12 ظهر می شد! ینی ما 4 ساعت دقیقا بیکار بودیم مامانم گفت چیکار کنیم همین جا بمونیم یا بریم نماز خونه استراحت کنیم اصن حال نداشتم تو صف آسانسور وایسم . نمی دونم تا حالا تو صف آسانسورهای میلاد گرفتار شدین یا نه؟ صفاش تقریبا بالای 35 نفره واسه طبقه 5شم که دیگه واویلاس ینی همونجایی که ما بودیم ، برا همین دیگه نیومدیم پایین همونجا موندیم . مامان گرفت خوابید آبجی کوچیکه هم طبق معمول تو اینستاو تانگو منم که بی گوشی خوابمم نمی یومد هیچی دیگه همین طوری ملت که رد میشدن نیگاشون می کردم چه بیکاری بودم من 4 ساعت دید زدن ملت ! عاقا وضعیت خیلی خسته کننده بود پا شدم یه دوری تو لابی زدم یه کم آب خوردم و برگشتم سر جام . یه آقایی خیلی توجه مو جلب کرد خیلی جالب بود از ساعتی که ما اونجا بودیم تا اون لحظه ینی ساعت 9ونیم  همش تو صف بود برام سوال بود ینی یک ساعتی و نیم نوبتش نشد که سوار آسانسور شه!!!؟؟؟ ریختو قیافه شم خیلی مشکوک میزد حس کردم داره یه کارایی می کنه. دوس داشتم سر دربیارم داره چه دلیلی داره که همش تو صفه! یه خورده بیشتر دقت کردم دیدم همین که نوبتش میشه دوباره برمیگرده میاد ته صف! عاقا ما بیکار بودیم و دنبال یه سوژه واسه گذروندن وقت!هیچی دیگه نشستم و شمردم که تقریبا تا ساعت 10 ونیم 6 بار رفت اول صف و برگشت ! قضیه رو به خواهرم گفتم ! گفت به ما هیچ ربطی نداره بگیر بخواب ! وای نمی دونید چقد رو اعصابم بود باورتون نمیشه 4 بار دیگه اون کارو تکرار کرد یواش یواش آبجی کوچیکه م خوشش اومد و حس کارآگاه بازیش گل کرد . مامان هم چنان خواب بود :) من فداش بشم دیشبش اصن نخوابیده بود . ساعت نزدیکای 12 شد و این مرتیکه هم چنان تو صف بود! با خواهرم چنتا احتمال دادیم 1. احتمال اول دزده چون خودشو به خانومای مانتوی که کیف شون خیلی دم دست بود نزدیک می کرد 2. ببخشید اینو میگم :/ عاقا خیلی خودشو نزدیک خانوما می کرد می رفت وسط 5 خانم و شروع می کرد به لاس زدن . 3 و احتمال سوم طرف روانیه .... عاقا دیگه طاقتمون طاق شد تصمیم گرفتیم بریم به انتظامات بگیم . از راه پله را افتادم رفتم هم کف از اطلاعات سوال کردم منو به سمت دفتر پلیس بیمارستان راهنمایی کرد ماجرارو کامل واسشون  توضیح دادم . آقا پلیسه سریعا با من اومد بهش گفتم صف خیلی طولانیه بیایید از راه پله بریم گفتش ما می تونیم بدون نوبت بریم بالا نا سلامتی من پلیسم! عاقا اینقد کیف داد 30 چل نفر تو صف بودن ما همین طوری سوار شدیم و رفتیم طبقه 5. هماهنگ کرده بودیم من برم کنار مرده وایسم ( البته مشخصاتشو کامل گفته بودم) . همین که رسیدیم بالا خواهرم  اومد سمتم گفت 3 بار اسمت رو خوندن بیا برو توو . من سریعا رفتم کنار آقاهه وایسادم ، پلیس متوجه شد و بهش دستبند زدن بردنش پایین.( قرار شد با ویدئو چک و دوربین های مداربسته اون4 ساعت رو ریویوو کنن) پلیس ازم تشکر کرد گفت ممکنه هیچکدوم از اون احتمالاتی که شما میگین نباشه ولی همین که اومدین این وضعیت ناامن رو گزارش دادین ازتون ممنونیم...  هیچی دیگه بعدش منم رفتم تو اتاق معاینه و بقیه ماجراها که دیروز شرح دادم ....

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت 12:17 توسط بانو

  امروز صبح تو میلاد دکتر توکلی زاده رو دیدم  دقیقا برعکس دکتر نواری که آدم کم حوصله ای بود ایشون خیلی با دقت و تمرکز تمامی اسکن ها و آزمایشامو دید ازم مدیکال هیستوری خواست منم با جزئیات همه رو براش توضیح دادم صحبت های من که تموم شد با آرامش خاصی گفت خانم بانو من براتون یه تست تنفس می نویسم  باید مجددا انجام بدی ( تا اینجا آروم بودم خوب پس چیز خاصی نیست )....  نمی خوام بد بین باشم بگم که ممکنه کنسر برست تون متاستاز کرده و زده به ریه تون !!!!!!!! ولی لازم می دونم حتما حتما از ریه تون بایوپسی بشه بعدش میره پاتولوژی . . . . جراحی ... شیمی درمانی ...پرتو درمانی ... می گفت و می گفت ولی من دیگه چیزی نمی شنیدم ... 

یه معرفی نامه بهم داد واسه اتاق عمل گفت 3 روز بستری داره تاریخشم مشخص نکرد گفت طی این هفته هر روزی که تونستی برو  واسه پذیرش. تو دلم آشوبه به مامان هیچی نگفتم آبجی کوچیکه رم قسم دادم فعلا چیزی نگه نمی خوام برنامه هام بهم بریزه می خوام قبل از اینکه برم اتاق عمل خورده کاری های پایان نامه مو تموم کنم نمی خوام زحمتام هدر بره باید فرضیه هامو اثبات کنم !  

نمی دونم روحیه ی این رو دارم که دقیقا روزهای سال 91 برام از نو تکرار بشه ؟

 

نوشته شده در یکشنبه 8 تیر1393ساعت 17:53 توسط بانو|

ببخشید منتظرتون گذاشتم

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 3 تیر1393ساعت 18:40 توسط بانو|

این روزا مادرم خیلی غمگینه ... می دونم همش به خاطر شرایط منه خیلی سعی می کنم شاد باشم تا یه ذره از غم و غصه اش کم کنم ولی هیچ تغییری حس نمی کنم ... صبح که بیدار شدم رفتم تو پذیرایی دیدم مامان تنها رو مبل نشسته . غم بزرگی تو چشاش بود دووم نیاوردم رفتم جلو ازش پرسیدم مامانی جونم چی شده؟هیچی نگفت جلوی مبل نشستم و دستاشو گرفتم بوسشون کردم ... یه لحظه حس کردم دستم خیس شدم خدای من مامان گریه می کرد ( مامان در بدترین شرایط سعی می کنه گریه نکنه پس حتما خیلی بهش فشار اومده که ...) منم بغضم ترکید ... هیچ کدوم مون چیزی نمی گفتیم فقط گریه می کردیم ... سرمو بلند کردم به چشاش نیگاه کردم بهش گفتم مامان من ازت عذر می خوام که این چند سال همش عذابت دادم کااااااااش منو به دنیا نمیاوردی کاش من اصن متولد نمی شدم ... دستشو گذاشت رو دهنم پیشونی مو بوسید و گفت :دخترم تورو با تمام دنیا عوض نمی کنم ....

نوشته شده در یکشنبه 1 تیر1393ساعت 12:45 توسط بانو|

نمی خوااااام چرا باختیم ؟؟؟؟ حقشون برد نبود حلال شون نباشه اون داور مغرض هم پنالتی مونو نگرفت

نوشته شده در شنبه 31 خرداد1393ساعت 22:52 توسط بانو

من نمی دونم چرا طرفدار هر تیمی میشم به خاک سیاه میشینه؟!؟  اینم نمی دونم چرا هر وقت من میرم دستشویی تیم مورد علاقه ام اون چند ثانیه گل میزنه. عاقا فردا شب می خوام کلا برم تو دستشویی شاید فرجی بشه آرژانتین رو ببریم! 

نوشته شده در شنبه 31 خرداد1393ساعت 0:18 توسط بانو

مقایسه زنان ژاپنی و آمریکایی در رژیم غذایی و سرطان پستان

 با خوندن این مطلب  یه تغییر حسابی تو لایف استایلم دادم از پریروز که تو "ای تی اف " بودیم  شروعش کردم، با پیتزام دوغ خوردم  سس هم بهش نزدم البته خوده پیتزا خوردن اساسا ایراد بهش وارده ولی شیطنت در حد یک پیتزای گیاهی مجازه دیروزم که تو بوفه بیمارستان میلاد بودم با نهارم دوغ خوردم نه نوشابه یا دلستر  با سالادم هیچ نوع سسی نخوردم  امیدوارم بتونم دووم بیارم البته از امید اینا گذشته حتما حتما باید اجراییش کنم

سبز و پایدار باشید رفقای دوست داشتنی ام

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت 13:11 توسط بانو


آخرين مطالب
» 377
» 376 بخش سوم
» 375 بخش دوم
» 374 بخش اول
» 373 شاشو :)
» 372 (قسمت دوم) لونا شاد از مبارزه اش با سرطان پستان می گوید
» 371 (قسمت اول) ادامه ی مطلب رمز نداره ببخشید اشتباه شده بود :)
» 370
» 369
» 368
Design By : Pars Skin