روزهایش بعد از سرطان

دکتر امامی رو روز دوشنبه دیدم آزمایش خونم سالم بود ماموگرافی مو که دید گفت باید بررسی بیشتر بشه و حتما برم پیش جراحم دکتر کاویانی البته تاکید کرد نگران نباشم چیز خطرناکی نیست ولی حتما پیگیری کنم واسه انجام  MRI

1 مرداد ماه انگار با من قرارداد بسته خوب باشه پارسال دقیقا همین موقع بود (ینی 1مرداد) که این پست رو گذاشتم امروزم 1 مرداد ماه 1393 روزیه که پایان نامه مو با نمره 19 دفاع کردم . ینی قراره 1 مرداد سال بعد چه اتفاق خوبی بیوفته ؟

( چه یک در یکی شد ؟

نوشته شده در چهارشنبه 1 مرداد1393ساعت 15:9 توسط بانو|

ساعت 2:44 شب به وقت تهران  از صبح ساعت 8 مشغول اصلاحات پایان نامه ام بودم لامصب اینقد ایراد جزئی بیخود ازم گرفته اه اه ! از روزی که  استاد راهنمام رئیس دانشکده مون شد کلا بی خیال پایان نامه ام شد برا همین منم حتی یه  بار خودمو زحمت ندادم پیشش برم ! فقط پیش  دکتر "ش"  استاد مشاورم می رفتم اونم بنده خدا سوات دوروست درمونی نداره  فکر کنم تو دولت قبلی  مدرک دکتراشو بهش دادن  جالبه ایرادای که بهم گرفته اصلا محتوایی نبودن بنده خدا فکر کرده امتحان دیکته اس صادو سین هامو ضربدر زده . این بماند قسمت جالب تر قضیه اینجاس  غلط های املائی که ازم گرفته رو با لحن دعوا برام نوشته مثلا تو فصل یک اشتباه تایپی داشتم روش خط کشیده و درستشو برام نوشته همین غلط رو تو فصل بعدی تکرار کردم اونم روش خط کشیده و با لحن خیلی تندی نوشته مگه نگفتم این نباید این طوری باشه!!! ( با سه تا علامت تعجب) دروغ نمیگم خدا وکیلی  به فصل آخر که رسیدم دیدم دیگه داغ کرده اینقد عصبی شده همون اشتباه رو مجددا متذکر شده بود ولی این سری با این محتوی:

خانم بانوی عزیز واقعا که !!!!!!!! اینو دیدم دیگه پخش زمین شدم آخه لامصب تو چی فکر کردی ؟؟؟

+ آقای میم ص که کامنت خصوصی زدین حواسم هست حتما با مادرتون تماس می گیرم ممکنه چند روزی به تاخیر بیوفته  خیلی خیلی سرم شلوغه این هفته ( جلسه ی دفاعیه ام + چکاب ام)

+ اینم لینکی که یکی از دوستان خواسته بود فقط یه چیزی عضو سایت شو تا بتونی به خوبی از مطالبش استفاده کنی.

نوشته شده در یکشنبه 29 تیر1393ساعت 2:44 توسط بانو|

طبق آمارهای موجود در ایران، سالانه حدود 15 هزار زن به سرطان پستان و هزار و 500 زن به سرطان تخمدان مبتلا می‌شوند. این سرطان‌ها در اكثر موارد در زنان بیش از 50 سال و پس از یائسگی بروز می‌كند. بیماری سرطان به ندرت زنان جوان را گرفتار می‌كند. در حال حاضر هیچ‌كس به درستی نمی‌داند مكانیسم دقیق ایجاد این سرطان‌ها چیست، با این وجود در پنج تا 10 درصد موارد به ارث بردن ژنی معیوب كه در خانواده وجود دارد، ریسك ابتلا به سرطان به ویژه در زنان جوان را بالا می‌برد. در این حالت سرطان پستان و تخمدان در سنین بسیار پایین‌تر خود را نشان می‌دهند. افراد بسیاری در خانواده خود یك یا چند فرد مبتلا به سرطان می‌شناسند. اگر شما هم جزو این افراد هستید،

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 12:21 توسط بانو

سرطان خیزترین کشورهای دنیا را بشناسید/وضعیت ایران چه گونه است؟

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 26 تیر1393ساعت 2:13 توسط بانو

وقتی استاد راهنما رئیس دانشکده بشود کار نشد ندارد!!! حتی با وجود تعطیلی دانشگاه میشه  از پایان نامه  دفاع کرد این ینی آخر خوش شانسی امروز جلسه ی دفاعیه رو گذاشتن  2 شنبه هفته بعد ولی به احتمال زیاد عوضش کنم 4 شنبه چون 2 شنبه باید برم پیش دکتر امامی واسه چکاب تیرماهم ( دوستانی که شماره موبایل منو دارن بی زحمت بهم یادآوری کنن می ترسم باز یادم بره) تیرماه با سختی شروع شد ولی آخرش داره اساسا بهم خوش میگذره جواب خوب پاتولوژیم ... قهرمان شدن ژرمن ها . . . دفاع از پایان نامه مم ...

+ خانم هایپر اکتیو عزیز اگه زحمت آنالیز این ماموگرافی رو برام بکشی یه دنیا ممنونت میشم سعی کردم ترجمه اش کنم ولی وسطاش کم آوردم دیکشنری اینقد تخصصی نداشتم  تو همون کامنت دونی برام بذارش

+ خانم دکتر "ب" یه خورده بارگذاریش طول می کشه شاید از اون باشه بازم امتحان کن . ممنون عزیزم

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 22:42 توسط بانو|

دقیقا یک ماه پیش بود که این پست رو گذاشتم اصن تصور نمی کردم تو تیرماه اینقد سرم شلوغ بشه ! ولی خب خدارو شکر به خیر گذشت  

 ساعت بیولوژیک بدنم طبق بازی های جام جهانی   ( به قول خواهر زاده ام دام دهانی) تنظیم شده ! خدای من مگه خوابم میاد  

نوشته شده در چهارشنبه 25 تیر1393ساعت 1:12 توسط بانو|

در مورد سوالاي دوست عزيز ملينا..

من اطلاعاتم جديدو موثقه! چون اخيرا با دفترچه خدمات و بيمه تكميلي آتيه سازان همين مسير رو طي كرديم. تقريبا آتيه  سازان پوشش خوبي داشته! حتي از بيمارستان بهمن ريز هزينه برديم ٨٥٪ رو پرداخت كرد( هزينه پرداختي در مطب جراح رو نداد ولي)
در مورد شيمي درماني، انكولوگ يه فرم واسه بيمه سلامت ( خدمات)پر ميكنه و اينجوري توو سايتشون  شناسه دار ميشه طرف! و ٩٠٪ هزينه داروها رو مستقيم خود دفترچه خدمات ميده... و ١٠٪ باقي مانده رو ( ١٠٠-١٣٠ تومن)با ريز هزينه مهر شده داروخونه ميبري بيمه آتيه سازان و تسويه ميشه... اما هزينه تزريق؛ بيمارستان دولتي يا خصوصي طرف قرارداد با آتيه سازان، هزينه تزريق رو كامت پوشش ميده. مامان منم توي مطب تزريق كرد.١٢ جلسه، جلسه اي ٣٠٠! كه از دكتر هر سرييه گواهي تزريق در مذب با تاريخ و مبلغ گرفتيم. اول داديم بيمه سلامت(١٥٪ رو داد) بعد برديم آتيه و سر جمع از هر ٣٠٠ تومن ١٥٠ تومن رو دريافت كرديم. هرسپتين چون ايرانيش فقط تحت پوشش بيمه است  و گير نمياد اكثرا خارجي ميخريدن وداروي گروني حساب ميشه( حتي ٤-٨ تومن هم ميشنيدم). راديو اسكن و سونو... هم سالانه فقط تا سقف ٤٠٠ هزار تحت پوشش إتيه سازان هست و بيشتر از اون پاي خود بيمار.
واديو تراپي هم ، بيمه آتيه با بيمارستان آسيا و گاما نايف انگار يه قراردادي داره.. با مراكز كه دولتي كه دفتر چه خدمات قرارداد داره.. ولي مامان داره بيمارستان پارس انجام ميده. ٣٠٪ هزينه پرتودرماني پارس رو خود خدمات درماني ميده . بقيشم قراره ريزهزينه بگيريم ببريم إتيه، حالا حند ٪ بده فعلا معلوم نيست( پرتودرماني توي بيمارستات دولتي از٠ تا ١ مليون هزينه داره و توي بيمارستان خصوصي مثل پارس در بيشترين حالت ١٢-١٣ مليون)
پوشش بيمه آتيه و خدمات خوبه در كل

نوشته شده در سه شنبه 24 تیر1393ساعت 21:47 توسط بانو

برای ملینا هم خبرهای خوبی دارم که اگه مدارکش و نسخه دارو رو ببره دانشگاه شهید بهشتی بهش تخفیف میدن اصولی البته اگه توی بیمارستان درمان بشه و برای ما که توی مطب درمان میشیم این امکانات حذف میشه. یه شماره هم هست مربوط به هزینه درمان که فردا میذارمش راهنمایی میکنن که چه مدارکی ببره برای تخفیف. فکر کنم پیش فاکتور و جواب پاتو و نامه دکتر از بیمارستان بود. خلاصه که راههایی هست برای کم کردن هزینه ها.

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت 11:50 توسط بانو

امروز 23 تیرماه چکآب دارم !

 

ساعت9 از خواب بیدار شدم داشتم امروزو تو ذهنم برنامه ریزی می کردم  ناگهان همه چی پوکید رفت هوا!!! صبح باید می رفتم  آزمایشگاه  واسه  نمونه گیری خونم که نرفتم :(  هیچی دیگه برنامه هام کلا عوض شد الانم تو سایت دانشگام و منتظر تایم صحبت با استاد راهنمام :) ! کل کل کردنم با منشی مرکز صبا هم بی نتیجه موند چرا که خانم دکتر صدیقی اصرار داشتند ریپورت ماموگرافیمو هفته بعد بهم پس میدن . امروز روز نشدنه مث اینکه ولی من باید یه خورده تغییرش بدم چه وضشه وااااااا اصنم این طور نی . استاد مشاورم  یه ربع پیش اتاقش بودم کلی ازم تعریف کرد البته از پایان نامه ام :)

نوشته شده در دوشنبه 23 تیر1393ساعت 11:34 توسط بانو

 

صبح رفتم میلاد که مثلا جواب اون کشت وایمرو به دکترم نشون بدم نفر 70 ام ویزیت شدم تقریبا ساعت 1 ظهر بود که نوبتم شد همین که رفتم تو دکتر گفت برو پاتولوژیتو بیار ببینم ! دکتر از کجا ؟ از آز پاتولوژی ( من نمی دونم چرا این دکترای میلاد بلد نیستن جواب سلامو بدن !) . سریع رفتم جوابو گرفتم با آسانسور نرفتم مث اسب تو راه پله ها می دوییدم :) ملت یه جوری نیگام می کردن آخه می خواستم زودی برگردم ! همین که رسیدم دیدم تابلو عوض شده و اسم دکتر شهامی رو دره!!! همونجا پنچر شدم :| ینی چی از ساعت 8ونیم تا 1  بدون نتیجه معطل باشی .... هیچی دیگه رفت تا روز 3 شنبه :/ 

البته اینو بگم بنده در تجزیه و تحلیل جواب های آزمایش یه جورایی متخصص شدم . فکر می کنم چیزیم نیست الکی شلوغش کردن . امیدوارم آنالیزام درست از آب در بیاد  

+ فروغ جان من خیلی متوجه منظورت نشدم !  من باید دقیقا چیکار کنم ؟ 

پی نوشت :

عاقا امروز سه شنبه (1393/04/24) دکتر توکلی زاده رو دیدم همه چی اوکی و میزون بود   گفت چیزیت نیست خانم بانو

نوشته شده در یکشنبه 22 تیر1393ساعت 18:39 توسط بانو|

سلام بانو.

منم یه نکته رو متذکر بشم که هرسپتین هیچ ربطی به گرید بیماری نداره. منم گرید یک بودم ولی یک سال مصرفش کردم. هرسپتین یه آنتی بادی مونو کلونال هست که میره روی رسپتورهای her2 که روی سطح سلولهای سرطانی بعضی افراد وجود داره میچسبه و اجازه نمیده که این سلولها بیشتر تکثیر پیدا کنن. عین مکانیسمی که تاموکسیفن برای گیرنده های استروژن و پروژسترون مثبت بازی میکنه که روی گیرنده های این هومورمونها در سطح سلول میچسبه و اجازه نمیده سلول این هورمون ها رو دریافت کنه و تکثیر بشه. به نظر بعضی از دکترها اینکه بیمار گیرنده هورمونی مثبت باشه نکته خوبی هست چون دست دکتر بازه که با استفاده از داروهای هورمونی سیر بیماری رو کنترل کنه. روال درمان با هرسپتین هم اگه دوز 150 استفاده بشه هر هفته و اگه 440 استفاده بشه هر سه هفته یکبار هست. معمولا دوازده هفته اول هر هفته و بعدش هر سه هفته میدن. هیچ عوارضی هم نداره. داروخانه 13 آبان و 29 فروردین و مبارکی توی میدون محسنی دارندش.

نوشته شده در شنبه 21 تیر1393ساعت 13:4 توسط بانو

فاطی:

برای کمک به ملینا باید بگم بیمه آتیه سازان حافظ اگه مراجعه کنه و راهنمایی بشه میتونه اونجا دفترچه بیماران خاص بگیره .هر هزینه ای درمورد بیماریش داشته باشه کاملا بهش برگشت داده میشه .من خودم همین بیمه هستم . تازه گرید 1 فکر نکنم نیازی به هرسپتین داشته باشه .داروی من که الان لتروفم و دیفرلین هست هر بار مراجعه به دکتر برام تا 3 ماه تجویز میکنه با بیمه پایه خدمات درمانی 90 تومن میدم و بعد فاکتور رو میدم اتیه سازان 4 روز بعد اونم میگیرم .


 

سلام بانو خانوم من تازه وبلاگت رو دیدم منم الان یک ماهه درگیر سرطان سینه شدم گرید یک هست جراحی کردم سینه ام حفظ شده فقط توده رو برداشتم برام12 جلسه شیمی در مانی داده که هنوز انجام ندادم فعلا دارم اسکن استخوان و قفسه سینه و اکوی قلب و آزمایش خون و ... انجام می دم راستش در مورد هزینه های شیمی درمانی خیلی خیلی نگرانم لطفا در اسرع وقت بهم جواب بده چون دارم می میرم باید چهار ماه شیمی درمانی بشم. دو ماه اول 4 مرتبه تراپی می شم 2 ماه دوم 8 دفعه تراپی می شم من هم بیمه تکمیلی معلم دارم هم بیمه طلایی تو رو خدا بهم بگو هر بار تزریق چقدر هزینه می بره فکر کنم داروم هرسپتین باشه. لطفا جواب رو تو کامنتینگ همین پست بده چون من اینجا رو به فورایتم اضافه می کنم و مدامسر می زنم و منتظرم برام دو ماه هم رادیوتراپی در نظر گرفته هزینه اوناز شیمی درمانی کمتره یا بیشتر لطفا در مورد اونم بگو بعد تزریق شیمی درمانی تو مطب گرونه شاید من نتونم انجام بدم توی بیمارستان دولتی خیلی بد و غیر قابل تحمله ؟ لطفا زودتر بیا عزیزم مرسی

[پاسخ:]

 سلام ملینای نازنین عزیزم آرامش خودتو حفظ کن

خدارو شکر که با حفظ سینه بوده درسته این مراحل اسکن اینارو منم کامل انجام دادم عشقم دیدم نوشتی بیمه ی تکمیلی فرهنگیان داری اینم بهم بگو که دفترچه بیمه ات تامین اجتماعیه یا نه؟

چون قضیه اش فرق می کنه  تامین اجتماعیا هزینه ی درمان سرطان شون  تو بیمارستان امام کامل رایگانه چه شیمی درمانی چه پرتودرمانی فرقی نمی کنه.

ولی اگه دفترچه ات مثلا خدمات درمانی باشه واسه پرتو یه 600 تومنی ازت می گیرن واسه شیمی هم همین قدرا در میاد ( این نرخای که میگم واسه بیمارستان امامه ) جاهای دیگه رو راسیتش اطلاع ندارم. شما هم اشتباه بنده رو تکرار نکنید به خاطر استرسی که داشتم دوس داشتم سریع یه جایی شیمی شم البته جراحمم اصلا منو راهنمایی نکرد ! :| من شیمی هامو تو مطب خصوصی انجام دادم هر سری 500 ت برام آب می خورد منهای آزمایشاش که هر سری 100 تومن  هم برا اون می دادم  در حالی که می تونستم برم امام و رایگان شیمی بشم ولی خوب خوشبختانه پرتومو رایگان شدم تمامی آزمایش ها و مراحلی که من واسه تک تکش الانم دارم پول میدم اونجا رایگانه رایگانه حتی یه هزار تومنی از مریض نمی گیرن . عزیزم اگه برات مقدوره سریعا خودتو بیمه تامین اجتماعی کن تا بطور کاملا رایگان تو بیمارستان امام درمان شی . متاسفانه دکترای ما فقط به فکر جیب خودشونن اگه کسی بود منو راهنمایی می کرد من متحمل این همه هزینه نمی شدم نه عشقم اصلا بد نیست من بیشتر دوستای خوبمو تو انستیتو کنسر تو دوران پرتو درمانی به دست آوردم   جو خیلی مثبت و خوبی داره ترو تمیز و خیلی مرتب . من چون داروی هرسپتین نداشتم از اون هیچ اطلاعی ندارم


برچسب‌ها: هزینه ی شیمی درمانی و پرتو درمانی, بیمه های مشمول بیماریهای خاص, کدوم بیمه سرطان رو تحت پوشش قرار میده
نوشته شده در جمعه 20 تیر1393ساعت 12:7 توسط بانو

من ماموگرافی هامو  مرکز صبا انجام میدم قبلا هم گفتم یکی از معتبرترین و خاص ترین مراکز تصویربرداری پزشکی تو تهران هستش . دیروز  اونجا بودم  خانومه با تعجب ازم پرسید  تو با این سن و سال !!! کدوم دکتر  برات مامو نوشته!!! ؟؟؟  بهش همه چیو توضیح دادم باز راضی نشد گفت مدارک قبلیتو باید برام بیاری گفتم بابا من الان نسخه دارم ! دکترم ازم خواسته من که مرض ندارم خودمو الکی بذارم زیر اشعه ایکس! خلاصه راضی شدن که برام انجامش بدن . دکترم ماموی 2 طرفه برام نوشته بود سمت چپم خوب بود یه ذره درد داشت ولی وقتی سینه ی سمت راستم که همون سینه ی جراحی شدمه گذاشتش زیر دستگاه با تمام وجود دردم گرفت نمی خواستم صدام بره بیرون و مامان متوجه شه طی اون 40 ثانیه آروم آروم اشک ریختم . نه اینکه لوس باشم یا سختی نکشیده باشم همه می دونید سخت تر از اینا به سرم اومده و تحمل کردم  به هر حال گذشت.

 دکتر زنان یه آزمایش غربالگری برام نوشته اسمشم " آزمایش ژنتیک برکا وانberca1 "  و برکا تو " berca2" هستش همون ازمایشی که خانم آنجلینا جولی هنرپیشه هالییوود انجامش داد  . ازش پرسیدم کجا می تونم انجامش بدم گفتش تو تهران فقط بیمارستان صارم اکباتان  امکانات انجام این آزمایش ژنتیکی رو داره اینم بهم گفت هزینه اش ممکنه بالا باشه . امروز صبح زنگ زدم صارم  گفتن دکتر نوروزی نیا خارج از کشورن تا سپتامبرم برنمی گردن! ( دقت کردین دکترای ما تو ماه رمضون از دم خارج از کشورن !؟ ) هیچی دیگه قطع کردم و تو نت یه خورده سرچیدم تا در موردش یه خورده مطلب جمع کنم هیچ جا در مورد هزینه اش صحبت نشده بود مامان گفت از آزمایشگاه خب می پرسیدی اونا حتما می دونن. مجددا زنگ زدم وصل کردن آزمایشگاه ژنتیک خانومه گفت واسه هر کسی انجام نمیدن کسی که جزو افراد پرخطر باشه می تونه انجامش بده همین که سنمو گفتم یه نوبت مشاوره بهم داد واسه 24 شهریور ساعت3 بعداز ظهر ! گفت هزینه ی مشاوره با دکتر نوروزی نیا 60 هزار تومن و هزینه ی خود آزمایش 3 میلیون و 770 هزار تومن میشه. مکالمه ام که تموم شد تو کاناپه لم دادم یه بالش گذاشتم رو سرم که مامان چیزی ازم نپرسه نمی خوام فعلا هزینه رو بهش بگم هنوز جا پای هزینه های شیمی درمانی تو زندگیم هس ! قبل از بستری شدنم تو بیمارستان از محل کارم بهم زنگ زدن و خیلی راحت کارمو از دست دادم !  اگه شرایط همین طوری باشه که الان هست به احتمال زیاد بی خیال این ازمایش میشم  واقعا تحمل فشار وام و قسط دادنو دیگه ندارم اگه خدا خودش رسوند که بسم الله وگرنه . . .


برچسب‌ها: آزمایش برکا وان و برکا تو, آزمایش تشخيص سرطان پستان و تخمدان با انجام تست هاي, آزمایش ژنتیکی BRCA1 وBRCA2, هزینه انجام BRCA1 وBRCA2
نوشته شده در پنجشنبه 19 تیر1393ساعت 19:11 توسط بانو|

عاقا من دیروز غروب از بیمارستان مرخص شدم از صبح درگیر آزمایش خون و ماموگرافیم بودم ساعت 5هم جواب پاتولوژیم میاد شب اومدم مفصل حرف دارم برادون

درود بر همگی

نمی دونم از کجا باید شروع کنم  از پذیرش ناگهانیم تو  اورژانس میلاد یا  نگهداشتن 7 روزه ام تو بخش داخلی 2!  این چند روز خیلی  بهم سخت گذشت روزای اول نذاشتن همراه داشته باشم بهم می گفتن خوبی همراه لازم نداری بیمارای که یکی ببرتشون دستشویی به همراه احتیاج دارن  ! هیچی دیگه مام از روز سوم خودمون زدیم به مریضی که بذارن یا مادر یا ابجی گرام بنده رو همراهی کنن.

عاقا از شستشوی ریه  بگم  رفتیم اون دنیا و برگشتیم ! اولش یه ماده ی بی حس کننده  شبه زهر داخل دماغ و حلقم ریختن اینقد تلخ بود که چشام از حدقه زد بیرون ! تصور کنید 3 تا لوله از یه سوراخ دماغت بفرستن داخل! یکی شون برا اکسیژن، یکی روش دوربین داشت یکی دیگه شم خالی  بود و ازش  اون مواد شستشو رو می فرستادن داخل  چند وقت یه بارم یه وسیله چنگک مانند از یکی از لوله ها رد میکردن میرفت داخل ریه ام  و یه قسمتشو چنگ می زد و این گونه بود که از بافت آسیب دیده نمونه ور میداشتن. بجز دکترم 3 نفر بالا سرم بودن  هر کدومشون مسئول یکی  از لوله های داخل دماغم!یه مونیتورم روبروی من بود و تک تک مراحلشو رویت می نمودم ببخشید ببخشید اون موادی که می فرستادن  تو ریه ام  از دهنم میزد بیرون ! وای یادش می یوفتم چندشم میشه اون بنده خداها چی کشیدن! قسمت نمونه برداری با اون چنگکه خیلی سخت و درد آور بود .   کل این مراحل نزدیک 40 دیقه طول کشید  تموم که شد  یه اقایی اومد منو برد بخش ریکاروی یه ربعم اونجا بودم  بعدش با ویلچر منتقلم کردن به بخش داخلی 2. 

بهم خواب آور تزریق کردن که راحت و بدون درد بخوابم  اون شب اصن نفهمیدم چی بهم گذشت کلا خواب بودم فرداشم تقریبا همین طور با خماری گذشت حالم بهترو بهتر می شد دکتر دم  غروب اومد  ویزیتم کرد گفت فردا باید عکس چست ازت بگیرن بعدش بهت میگم که کی مرخصی.

فردا صبش بردنم تصویرداری ازم عکس گرفتن تا دم غروب منتظر دکتر بودم که بیاد بگه مرخصی چون واقعا حالم خوب و اوکی بود حسابی رو تخت کلافه شده بودم همه می گفتن چرا مرخصت نمی کنه تو که خوبی این حرفا بیشتر دلتنگ ترم می کرد . . .  بالاخره دکتر اومد بهش سلام دادم قربونش برم اصن جواب سلام بلد نبود! خیلی  رک و بدون پرده بهم گفت یه قسمت از ریه ات به اسم پرده ی جنب  هوا توش محبوس شده باید 3 روز همین جا تحت مراقبت باشی و بهت اکسیژن وصل بشه ! دنیا رو سرم خراب شد 4 روز به سختی و کندی گذشت  چطور 3 روز دیگه ام می تونم دووم بیارم ...!؟؟

چیزی که سختی اون سه روزو برام قابل تحمل کرد اکسیژنی بود که بهم وصل بود خیلی دلچسب و  لذت بخش بود حسابی بهم چسبید  

سرورم شما باشید غروب دیروز بالاخره مرخص شدم  و برگشتم خونه . امروزم جواب اولین پاتولوژیمو گرفتم ولی اون یکیش 2 ماه دیگه جوابش میاد اسمشم خیلی عجیب غریب بود! ( آزمایش کشت وایمر!  ) از مال امروزی یم اصن سر در نمیارم قراره یک شنبه ببرم پیش دکتر.

چنتا دارو هم بهم دادن که روزانه باید مصرف کنم از این اسپری های تنفس که یهویی باید تنفسش کنی و یکی یم واسه داخل بینیم .

دوستان عزیزتر از جانم  از همه تون خیلی خیلی تشکر می کنم و باید منو ببخشید به خاطر انتظاری که این مدت کشیدید

بانو قربون همه تون بشه  که اینقد دوسش دارین به خدا الان یه عالمه مهمون داریم ولی شما از همه برام واجب ترین بهشون گفتم  من یه کار فوق العاده مهم دارم باید انجام بدم بعد میام خدمت تون  اگه غلط املایی دارم خودتون به خانمی و آقا بودن خودتون ببخشید خیلی تند تایپ کردم  

+ خانم گلی عزیز ایملتو حتما چک کن

+ از بنده خدا هم یه دنیا ممنونم که خبرمو بهتون رسوند .

+ کامنتارو باز گذاشتم یه خورده درد دارم نباید خیلی به دستم فشار بیارم قول میدم روزای بعد جبران کنم می دونید که بانو خوش قوله

+ دیروز 16 تیرماه بودش و باید آمپول دیفرلینمو تزریق می کردم خوشبختانه با کمک یکی از دوستان اوکیش کردم

+ دیگه اینکه بازم ممنون از دعاها و انرژی های مثبتی که فرستادین به داشتن تون افتخار می کنم

در روزهای آتی منتظر خبرای جدید باشید

فعلا بدردود تا درودی دیگر


برچسب‌ها: شستشوی ریه, شستشوی ریه چگونه انجام می شود
نوشته شده در سه شنبه 17 تیر1393ساعت 13:1 توسط بانو|

دوستان من فردا ساعت 10 صبح بیمارستان میلاد بستری میشم دکتر گفتش تا 3 روز می مونی . روحیه ام خیلی بهتر شده نیم ساعت پیش دوش گرفتم الانم اومدم بشینم با خیال راحت فوتبال آلمان و الجزایر رو ببینم . . .

که نمیزارن! هی میگن باید استراحت کنی ، باید بخوابی.

هیچی دیگه ، زورم نرسید و به فوتبال نرسیدم. اومدم اینجا که بگم تا سه روز نیستم که نگران نشین. فقط یه چیز بدی که هست تو این سه شب تنهام. یعنی قانون میلاد اینه که نمیزاره همراه بمونه. هیچی دیگه ، آمدیم اطلاع رسانی کنیم و برویم. دعا کنین برام.

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت 23:42 توسط بانو|

دیروز که بیمارستان میلاد بودیم یه اتفاقاتی پیش اومد دوس دارم شمارم تو جریان بذارم ،  ساعت 8 صبح پذیرش شدیم نویت ویزتم تقریبا  ساعت 12 ظهر می شد! ینی ما 4 ساعت دقیقا بیکار بودیم مامانم گفت چیکار کنیم همین جا بمونیم یا بریم نماز خونه استراحت کنیم اصن حال نداشتم تو صف آسانسور وایسم . نمی دونم تا حالا تو صف آسانسورهای میلاد گرفتار شدین یا نه؟ صفاش تقریبا بالای 35 نفره واسه طبقه 5شم که دیگه واویلاس ینی همونجایی که ما بودیم ، برا همین دیگه نیومدیم پایین همونجا موندیم . مامان گرفت خوابید آبجی کوچیکه هم طبق معمول تو اینستاو تانگو منم که بی گوشی خوابمم نمی یومد هیچی دیگه همین طوری ملت که رد میشدن نیگاشون می کردم چه بیکاری بودم من 4 ساعت دید زدن ملت ! عاقا وضعیت خیلی خسته کننده بود پا شدم یه دوری تو لابی زدم یه کم آب خوردم و برگشتم سر جام . یه آقایی خیلی توجه مو جلب کرد خیلی جالب بود از ساعتی که ما اونجا بودیم تا اون لحظه ینی ساعت 9ونیم  همش تو صف بود برام سوال بود ینی یک ساعتی و نیم نوبتش نشد که سوار آسانسور شه!!!؟؟؟ ریختو قیافه شم خیلی مشکوک میزد حس کردم داره یه کارایی می کنه. دوس داشتم سر دربیارم داره چه دلیلی داره که همش تو صفه! یه خورده بیشتر دقت کردم دیدم همین که نوبتش میشه دوباره برمیگرده میاد ته صف! عاقا ما بیکار بودیم و دنبال یه سوژه واسه گذروندن وقت!هیچی دیگه نشستم و شمردم که تقریبا تا ساعت 10 ونیم 6 بار رفت اول صف و برگشت ! قضیه رو به خواهرم گفتم ! گفت به ما هیچ ربطی نداره بگیر بخواب ! وای نمی دونید چقد رو اعصابم بود باورتون نمیشه 4 بار دیگه اون کارو تکرار کرد یواش یواش آبجی کوچیکه م خوشش اومد و حس کارآگاه بازیش گل کرد . مامان هم چنان خواب بود :) من فداش بشم دیشبش اصن نخوابیده بود . ساعت نزدیکای 12 شد و این مرتیکه هم چنان تو صف بود! با خواهرم چنتا احتمال دادیم 1. احتمال اول دزده چون خودشو به خانومای مانتوی که کیف شون خیلی دم دست بود نزدیک می کرد 2. ببخشید اینو میگم :/ عاقا خیلی خودشو نزدیک خانوما می کرد می رفت وسط 5 خانم و شروع می کرد به لاس زدن . 3 و احتمال سوم طرف روانیه .... عاقا دیگه طاقتمون طاق شد تصمیم گرفتیم بریم به انتظامات بگیم . از راه پله را افتادم رفتم هم کف از اطلاعات سوال کردم منو به سمت دفتر پلیس بیمارستان راهنمایی کرد ماجرارو کامل واسشون  توضیح دادم . آقا پلیسه سریعا با من اومد بهش گفتم صف خیلی طولانیه بیایید از راه پله بریم گفتش ما می تونیم بدون نوبت بریم بالا نا سلامتی من پلیسم! عاقا اینقد کیف داد 30 چل نفر تو صف بودن ما همین طوری سوار شدیم و رفتیم طبقه 5. هماهنگ کرده بودیم من برم کنار مرده وایسم ( البته مشخصاتشو کامل گفته بودم) . همین که رسیدیم بالا خواهرم  اومد سمتم گفت 3 بار اسمت رو خوندن بیا برو توو . من سریعا رفتم کنار آقاهه وایسادم ، پلیس متوجه شد و بهش دستبند زدن بردنش پایین.( قرار شد با ویدئو چک و دوربین های مداربسته اون4 ساعت رو ریویوو کنن) پلیس ازم تشکر کرد گفت ممکنه هیچکدوم از اون احتمالاتی که شما میگین نباشه ولی همین که اومدین این وضعیت ناامن رو گزارش دادین ازتون ممنونیم...  هیچی دیگه بعدش منم رفتم تو اتاق معاینه و بقیه ماجراها که دیروز شرح دادم ....

نوشته شده در دوشنبه 9 تیر1393ساعت 12:17 توسط بانو

  امروز صبح تو میلاد دکتر توکلی زاده رو دیدم  دقیقا برعکس دکتر نواری که آدم کم حوصله ای بود ایشون خیلی با دقت و تمرکز تمامی اسکن ها و آزمایشامو دید ازم مدیکال هیستوری خواست منم با جزئیات همه رو براش توضیح دادم صحبت های من که تموم شد با آرامش خاصی گفت خانم بانو من براتون یه تست تنفس می نویسم  باید مجددا انجام بدی ( تا اینجا آروم بودم خوب پس چیز خاصی نیست )....  نمی خوام بد بین باشم بگم که ممکنه کنسر برست تون متاستاز کرده و زده به ریه تون !!!!!!!! ولی لازم می دونم حتما حتما از ریه تون بایوپسی بشه بعدش میره پاتولوژی . . . . جراحی ... شیمی درمانی ...پرتو درمانی ... می گفت و می گفت ولی من دیگه چیزی نمی شنیدم ... 

یه معرفی نامه بهم داد واسه اتاق عمل گفت 3 روز بستری داره تاریخشم مشخص نکرد گفت طی این هفته هر روزی که تونستی برو  واسه پذیرش. تو دلم آشوبه به مامان هیچی نگفتم آبجی کوچیکه رم قسم دادم فعلا چیزی نگه نمی خوام برنامه هام بهم بریزه می خوام قبل از اینکه برم اتاق عمل خورده کاری های پایان نامه مو تموم کنم نمی خوام زحمتام هدر بره باید فرضیه هامو اثبات کنم !  

نمی دونم روحیه ی این رو دارم که دقیقا روزهای سال 91 برام از نو تکرار بشه ؟

 

نوشته شده در یکشنبه 8 تیر1393ساعت 17:53 توسط بانو|

ببخشید منتظرتون گذاشتم

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 3 تیر1393ساعت 18:40 توسط بانو|

این روزا مادرم خیلی غمگینه ... می دونم همش به خاطر شرایط منه خیلی سعی می کنم شاد باشم تا یه ذره از غم و غصه اش کم کنم ولی هیچ تغییری حس نمی کنم ... صبح که بیدار شدم رفتم تو پذیرایی دیدم مامان تنها رو مبل نشسته . غم بزرگی تو چشاش بود دووم نیاوردم رفتم جلو ازش پرسیدم مامانی جونم چی شده؟هیچی نگفت جلوی مبل نشستم و دستاشو گرفتم بوسشون کردم ... یه لحظه حس کردم دستم خیس شدم خدای من مامان گریه می کرد ( مامان در بدترین شرایط سعی می کنه گریه نکنه پس حتما خیلی بهش فشار اومده که ...) منم بغضم ترکید ... هیچ کدوم مون چیزی نمی گفتیم فقط گریه می کردیم ... سرمو بلند کردم به چشاش نیگاه کردم بهش گفتم مامان من ازت عذر می خوام که این چند سال همش عذابت دادم کااااااااش منو به دنیا نمیاوردی کاش من اصن متولد نمی شدم ... دستشو گذاشت رو دهنم پیشونی مو بوسید و گفت :دخترم تورو با تمام دنیا عوض نمی کنم ....

نوشته شده در یکشنبه 1 تیر1393ساعت 12:45 توسط بانو|

نمی خوااااام چرا باختیم ؟؟؟؟ حقشون برد نبود حلال شون نباشه اون داور مغرض هم پنالتی مونو نگرفت

نوشته شده در شنبه 31 خرداد1393ساعت 22:52 توسط بانو

من نمی دونم چرا طرفدار هر تیمی میشم به خاک سیاه میشینه؟!؟  اینم نمی دونم چرا هر وقت من میرم دستشویی تیم مورد علاقه ام اون چند ثانیه گل میزنه. عاقا فردا شب می خوام کلا برم تو دستشویی شاید فرجی بشه آرژانتین رو ببریم! 

نوشته شده در شنبه 31 خرداد1393ساعت 0:18 توسط بانو

مقایسه زنان ژاپنی و آمریکایی در رژیم غذایی و سرطان پستان

 با خوندن این مطلب  یه تغییر حسابی تو لایف استایلم دادم از پریروز که تو "ای تی اف " بودیم  شروعش کردم، با پیتزام دوغ خوردم  سس هم بهش نزدم البته خوده پیتزا خوردن اساسا ایراد بهش وارده ولی شیطنت در حد یک پیتزای گیاهی مجازه دیروزم که تو بوفه بیمارستان میلاد بودم با نهارم دوغ خوردم نه نوشابه یا دلستر  با سالادم هیچ نوع سسی نخوردم  امیدوارم بتونم دووم بیارم البته از امید اینا گذشته حتما حتما باید اجراییش کنم

سبز و پایدار باشید رفقای دوست داشتنی ام

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت 13:11 توسط بانو

ساعت ۸ صبح بیمارستان میلاد بودم به دلایلی هم تنها رفتم! چون از قبل نوبت داشتم زیاد معطل نشدم تقریبا ساعت ۹و نیم تونستم وارد درمانگاه بشم و دکترو ببینم . همین که وارد اتاق معاینه شدم شروع کردم به توضیح دادن چون می دیدم چقد سرسری مریضارو رد می کرد می یومدن بیرون همون بلارو سر منم آورد . با وجود تمام توضیحاتم سی تی اسکن سر برام نوشت آقای دکتر اصلا به گفته های من هیچ توجهی نکرد خیلی درمانده شدم بهش گفتم دکتر: من ریه ام خس خس می کنه شما اسکن سر برام تجویز کردین اصن به حرفای من توجه کردین؟ برگشت گفت بیا یه معرفی نامه بهت میدم برو فوق تخصص ریه ببینتت!

رفتم تو هفت خوان تصویربرداری تا بالاخره سی تی از سرم گرفتن. تقریبا ساعت ۱۱و نیم بود که کارم تموم شد و رفتم سمت پذیرش که مثلا نویت فوق تخصص ریه رو بگیرم. ۴۰ دیقه تو صف بودم بعدش خانومه یه برگه بهم داد منم خوشحال فکر کردم نوبتم برا امروزه برگه رو دیدم شوکه شدم!

تاریخ مراجعه : ۲۰ تیرماه

ههههههه هیچی دیگه مایوس و ناامید از لابی همکف خارج شدم  لحظه خروج تنم خورد به یه خانومه حس کردم اونم اعصابش مث من خورد بود برا همین یه خورده درگیر شدیم ... من وقتی عصبی میشم قند خونم افت می کنه همون دم در رو پله ها نشستم تا حالم بهتر شه . همون جا اون تابلو بزرگه که تمامی اطلاعات بیمارستان روشه توجه مو جلب کرد چش ام خورد به بخش ریاست و حراست بیمارستان! یه جرقه اومد تو ذهنم  

برگشتم داخل بیمارستان و یکراست رفتم سمت حراست و بازرسی !

خانمی ریزنقش و زیبا تو اتاق بود اجازه خواستم و رفتم داخل  همه چیو براش توضیح دادم دقیقا از سال ۹۱ تا صبح امروز ! اونم خیلی شیک یه نامه ی سفارشی بهم داد تشکر کردم و رفتم سمت پذیرش برگه رو که می دیدن بدون هیچ گونه حرفو حدیثی کارمو را مینداختن ( ببینید شاید کارم درست نبوده چون حق دیگرانو ضایع کردم من شانش خودمو امتحان کردم اونا نباید قبول می کردن من چیکار کنم تو مملکت ما کار نشد نداره !!؟؟) خلاصه کنم رفتم دکتر نواری رو دیدم سی تی ریه و تست تنفس با دستگاه اسپیرومتر برام تجویز کرد از ریه ام عکس گرفتن اینم در نوع خودش هفت خانی بود پذیرش سی تی بسته بود مجددا چند نفرو واسطه کردم تا موفق شدم عکسو بگیرم تست تنفسمم موند واسه چهارم تیرماه . جواب هردوتا سی تی هم همون ۴ تیر میاد . تقریبا ساعت ۶ بود که از بیمارستان خارج شدم اینقد خسته بودم که اصلا قابل وصف نیست خیلی دوس داشتم تمام جزئیات رو بنویسم ولی واقعا انرژی ندارم .

نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد1393ساعت 23:2 توسط بانو

پریروز استخر بودم چند عرض شنا کردم رسیدم لبه استخر حس خفگی بهم دست داد اینقد سرفه کردم که خون بالا آوردم خانوم ناجی کمکم کرد رفتم بالا بعدش یه خورده آب بهم دادن، دیگه شنا نکردم بساطمو جمع کردمُ رفتم تو سونا بخار یه ربع اونجا موندم بعدشم راهی خونه شدم. . .

+ یک روز بعد

دیروز بوستان نهج البلاغه بودیم با آبجی بزرگه از زیر پل همت تا خروجی حکیم تند تند را رفتیم آخراش جو گیر شدیم دویدیم... چشتون روز بد نبینه رفتم اون دنیاوو برگشتم دوباره احساس خفگی بهم دست داد البته خوشبختانه این بار خون بالا نیاوردم فقط سرفه های وحشتناک و مکرر !!! خواهرم خیلی ترسیده بود . واسه سه شنبه نوبت دکتر گرفتم قراره از ریه هام عکسبرداری کنن . بچه ها خیلی می ترسم چیز خطرناکی باشه البته نمی خوام پیش داوری کنم و بگم . . . ولی خب این سرفه های مکرر خبر خوشی واسه یه بیمار شفا یافته نیست

نوشته شده در شنبه 24 خرداد1393ساعت 19:24 توسط بانو|

نمی دونم یادتون میاد یا نه!؟ بانو چقد حافظه اش خوبه؟

 ۱۹ خرداد باید آمپول دیفرلینمو تزریق می کردم شب قبلش یادم بود که حتما حتما فرداش باید تزریقش کنم چون بنا به گفته های دکترم اگه این آمپول یک روز این ور اون ور بشه تاثیر خودشو از دست میده و من پریود میشم ینی دقیقا باید ۲۸ روز یک بار تزریق بشه. صبش که از خواب بیدار شدم راهی دانشگاه شدم یه سری سوال داشتم باید از استاد مشاورم می پرسیدم کارم تا نزدیکای غروب طول کشید. خستهُ کوفته راهی خونه شدم . به مامانم اینام نگفته بودم که بهم یادآوری کنن وگرنه مادر بیچاره ام یه چیزی بهش بگی از سه روز قبل همش بهت آلارم میده . هیچی دیگه شام خوردیم داشتم ظرفای رو اوپن رو جمع می کردم که مامان گفت بانو تشنه مه یه خورده آب بهم میدی یخچالو که باز کردم چش ام به آمپولا افتاد !!! سریع ساعت رو نگاه کردم خدای من ساعت ۱۱ شبه!!! سریع حاضر شدیم نزدیک ترین جا همون بیمارستان هاجر بود . از بس عجله ای را افتادیم نسخه ی تزریقمو یادم رفته بود ور دارم ( البته اینو بگم به مامان گفتم یادم رفته ورش دارم  دوستان مستحضر هستن  که بنده تخصص خاصی دارم در گم نمودن اشیا!) اونجاهم قبولم نمی کردن که بدون نسخه تزریق کنن دوس نداشتم زیاد اصرار کنم چون بالاخره واسه اونام مسئولیت داشت دیگه! در واقع خودم مقصر بودم ! هیچی دیگه ناامید داشتیم از در لابی خارج می شدیم که یکی از پرستارها اومد نزدیک گفت خانوم من قبلا بیمارستان نجمیه کار کردم اونجا بدون نسخه پذیرش می کنن یه سر برو اونجا. مامان گفت نمی خواد برمیگردیم خونه نسخه رو ورمی داریم ... ( وای خدای من نععععععععع ) باید چیکار می کردم !!!  ساعتمو نیگا کردم دیدم ساعت ۱۱:۲۵ دیقه اس !

 

همش ۳۵ دیقه وقت داشتیم ! دلو زدم به دریا به مامان گفتم نسخه رو اصن گم کردم . نمی دونم چی شد که هیچی بهم نگفت ...  ینی اگه می شد همونجا از خجالت آب می شدم و بر نمی گشتم خونه . . . حس خیلی بدی بهم دست داد سکوت مادرم و نگاه های آبجی کوچیکه بدتر از اون ...

تقریبا ساعت ۱۱:۴۵دیقه بود رسیدیم نجمیه دم در ازمون کارت خواستن . کارت ملی هامونو گذاشتیم ( عاقا تعجب کردم کارت ملیم همرام بود  ) از ورودی اورژانس وارد شدیم دیدم یه خانم متشخص چادری اومد سمت مون و ۳ عدد چادر بهمون داد!

خدای من !!! بنده تو زندگیم حتی یه بار چادر سر نزدم ! ولی به خاطر کارمون و تنگی وقت بدون هیچ صحبتی  سرمون کردیم.

 از شانس ما خیلی خلوت بود ۱۲ نشد و من دیفرلینمو دریافت کردم آخیییییییییییی ....

الان دارم می نویسم یاد اون شب می یوفتم چقد زمان سریع جلو می رفت !

از خانمی که برام آمپولو تزریق کرد پرسیدم چرا اینجا همه چادری و آقایون همه ریش دارن ؟

اون: عزیزم اینجا وابسته به سپاه پاسدارانه !

عاقا خیلی ترسیدم ...

خب دیگه روز خوش زیادی روده درازی کردم

نوشته شده در چهارشنبه 21 خرداد1393ساعت 11:50 توسط بانو|

 "ری را "

گفتی برایت

از آن پرنده کوچکی که تمام بهار بی جفت زیسته بود

 بنویسم

باشد عزیزسالهای دربه دری

 راستش را بخواهی

بعد از رفتن تو

دیگر کسی به آینه نگفت سلام...

نوشته شده در یکشنبه 18 خرداد1393ساعت 22:14 توسط بانو

بعداز ظهر سه شنبه ساعت 3 به مقصد نوشهر سوار ماشین شدیم دقیقا فردا صبش ساعت 9 صبح دم در ویلا بودیم تقریبا یکی از بی سابقه ترین ترافیک های جاده چالوس بود قبلنا همین طور بوده ولی نه در این حد که 18 ساعت تو راه باشی!!! تو خود شهر هم همین طور بود  همه چی صف داشت از سوپر گوشت بگیر تا بازار ماهی فروشا . برگشتنی هم وضعیت همین بود  از خود چالوس تا مرزن آباد یه ترافیک سنگین!!!  البته ترافیکش یه مزیتی که داشت این بود اکثرا دختر پسر بودن میریختن بیرونو لابه لای ماشینا می رقصیدن  البته ما بیشتر تماشاچی بودیم هااااااااااا :)  دیشب که را افتادیم امروز صبح ساعت 7 تهران بودیم همین که رسیدیم گرفتیم خوابیدیم تقریبا نیم ساعت پیش از خواب بیدار شدیم  و نهار خوردیم. خلاصه جاتون خالی بود خیعلی خوش گذشت .

نوشته شده در شنبه 17 خرداد1393ساعت 19:10 توسط بانو|

قاتل سرطان سینه شناسایی شد

 

.

.

 


برچسب‌ها: درمان قطعی سرطان سینه, قاتل سرطان سینه, درمان سرطان سینه, سرطان
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 12 خرداد1393ساعت 0:0 توسط بانو

چقد خوشحالم که طوبای عزیز حالش خوبه . خواهرش از طریق این وبلاگ منو پیدا کرد باهم تلفنی صحبت کردیم تا اینکه یه روز با یه دسته گل راهی بیمارستان امام شدم (بخش کنسرش) دوتا خواهرا استرس و نگرانی تو صورتشون موج میزد تقریبا ۲ ساعت کنار تخت طوبا نشستم و براش یه ریز حرف زدم همش گفتمو گفتم . . . اولش باور نمی کرد که من بیمار بودم و تونستم درمان بشم طوبا به خواهرش گفته بود این دختر خانمو واسه دلخوشی من آوردی وگرنه این که اصلا بیمار نبوده منم واسه اثبات اینکه مریض بودم جای جراحی رو سینه امو بهش نشون دادم بعد اون چشاش یه برق دیگه ای داشت با دقت بیشتری به حرفام گوش می داد بهش امید دادم از سختی های راه بهش گفتم از نگاه های مردم از هزینه های گزاف از دلتنگی ها از خوشی هاش از کار محروم شدناش و و و .... طوبای ما تا الان ۱جلسه شیمی درمانی شده خیلی امیدواره روحیه اش ستودنیه همسرش مثل یه مرد واقعی کنارشه .. راستی یه کتاب با موضوع " ۱۰۰ راه رهایی از سرطان " بهش هدیه دادم این روزا داره کتابه رو می خونه . بیایید همه مون واسه سلامتیش دعا کنیم.

دوستان خدا همین نزدیکی هاس کنار من و تو نه در مکه نه در مدینه ...

خدا را آنجا دیدم که  کسی  هزینه پرونده بیمارستانی بیماران نیازمند  را پرداخت می کرد !

و آنجا که کسی هزینه تهیه دفترچه بیمه درمانی یکساله برای یک خانواده  بی بضاعت را پرداخت ! . . .

نوشته شده در یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 23:1 توسط بانو|

تحرک شدید از خطر سرطان سینه می کاهد

چطور و چگونه؟؟؟

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 11 خرداد1393ساعت 22:5 توسط بانو


آخرين مطالب
» 369
» 368
» 367 مطالب مفید در مورد برکا وان و برکا تو
» 366 این مطالب طلایی رو از دس ندین :)
» 365 کار نشد نداره :)
» 364 بی خوابی از مدل بانویی :)
» 363 کمک طلایی از بهاره جون
» 362 خانم هایپراکتیو :)
» 361
» 360 با یک پی نوشت به روز شد :)
Design By : Pars Skin